آزادی سبز
"زنده باد مخالف من"

در برنامه ی رو به فردا حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان و مصطفی کواکبیان نماینده سمنان و دبیرکل حزب مردمسالاری رو دررو ی هم در یک مناظره قرار گرفتند نکته جالب توجه این بود که پس از مدت ها یک چهره اصلاح طلب در تلوزیون حاضر شد و از رویکرد جناح دیگر انتقاد کرد.

مصطفی کواکبیان دبیرکل حزب مردم سالاری در مناظره تلویزیونی با "حسین شریعتمداری" مدیر مسئول روزنامه کیهان که در برنامه زنده "رو به فردا" از شبکه سوم سیما پخش شد گفت: «مردم ما در طول تاریخ نشان داده اند که هیچ گاه دربرابر ارزش ها کوتاه نمی آیند و تحمل نمی کنند که عده ای روز عاشورا به مقدسات توهین کنند.»

وی دلیل ادامه جریانات پس از انتخابات را افراط گری طرف های مختلف دانست و افزود: «هم جریانهای افراطی و هم جریان آن طرف مرز نمی خواهند این ماجرا تمام شود و جریانات خودسر کارهایی می کنند که به گفته رهبر معظم انقلاب کمک به دشمن است.»

دبیرکل حزب مردم سالاری خاطرنشان کرد: «باید به همه بخشهای قانون اساسی از جمله فصل حقوق ملت عمل شود. مثلا می گوییم راهپیمایی مجوز قانونی می خواهد. این باید برای همه باشد. اصل وجود هیات منصفه برای دادگاهها را هم داریم.»
 
کواکبیان نماینده مجلس شورای اسلامی گفت: «کیهان از قبل از انتخابات از انقلاب مخملی و عمرو عاصها خبر دادند و این در حالی بود که شورای نگهبان نامزدها را تایید کرده بود و اگر چنین بود و کیهان از این ماجرا اطلاع داشت چرا صلاحیت نامزدها تایید شد.»

وی ادامه داد: «حمله به بیوت آیت الله صدوقی در یزد، آیت الله دستغیب در شیراز و آیت الله زرندی در کرمانشاه و بیت حضرت امام در جماران هم محکوم است اما صدا و سیما هیچ کدام از اینها را نمی گوید.» 

کواکبیان گفت: «خودسرها زیر علم کیهان هستند.»

شریعتمداری مدیر مسئول کیهان نیز در این مناظره حرکت مردمی را در 9 دی پاسخی به 7 ماه اهانتهای جریان سازمان یافته درونی و بیرونی به مقدسات دانست و گفت: «در روز عاشورا ماجرای این اهانتها به حضرت ابا عبدالله و قرآن رسید و طبیعی بود که مردم به خشم آمده دیگر نمی توانستند تحمل کنند و در روز 9 دی به دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی شان نشان دادند که پای ارزشهای انقلاب ایستاده اند.»

وی با بیان اینکه ماجرای اخیر به هیچ عنوان جناحی نیست افزود: «این مساله، تقابل یک جریان و فتنه سازمان یافته با مبانی و اصول انقلاب اسلامی است.»

مدیرمسوول روزنامه کیهان مقایسه بین برخی اتفاقات مورد اشاره مدیر مسئول روزنامه مردم سالاری با فتنه را پس از انتخابات نادرست دانست و گفت: «آن اتفاقات هم خطا بوده اما مقایسه این دو هم خطاست زیرا  کسانی دقیقا با دنباله روی از یک فرمول شناخته شده بیگانه در مملکت آشوب کردند و برای تضعیف نظام اسلامی گام برداشتند که حمله به مردم، آتش زدن مساجد، پاره کردن عکس حضرت امام و توهین به ابا عبدالله الحسین از جمله کارهای آنان بود.»

شریعتمداری افزود: «اینها به نفع آمریکا و اسرائیل شعار دادند و جرایم بزرگی است که باید طبق قانون به آنها رسیدگی شود.»

به گفته وی، در جبهه حق هم ممکن است کسانی باشند که آدم خوبی نباشند اما این دلیل نمی شود که بگوییم این جبهه ناحق است، اول باید این مرز مشخص شود.

وی افزود: «آقای کواکبیان اشاره کردند من سخنگوی کسی نیستم اما شما زیر تابلوی جریان خاصی هستید و چرا در مقابل شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران موضع نگرفتید؟» 

در این زمان مدیر مسئول حزب مردمسالاری خطاب به شریعتمداری گفت: «من در جاهای مختلف گفتم که آن شعار و نیز شعار جمهوری ایرانی و امثال اینها شعارهای انحرافی است و بارها در روزنامه مان هم موضع گیری کردیم اما آقایان از روز اول خواستند که جریان معترض در انتخابات را با جریان اغتشاشات یکی کنند.»

وی در ادامه گفت: «اگر در عاشورا ضد انقلاب آمد و اغتشاشگران فرصت پیدا کردند ما مقصر بودیم و تدبیر نکردیم، جو را امنیتی نمی کردیم و اجازه می دادیم مردم عادی با مسائل آشنا شوند.»

وی با اشاره به حماسه بی نظیر 22 خرداد اضافه کرد: «اگر از اول می آمدند همه آنها را یکی نمی کردند به اینجا نمی رسید. روز 25 خرداد بیش از 2میلیون نفر از میدان امام حسین تا میدان آزادی بدون دادن شعار راهپیمایی کردند اما گفتیم همه وابسته به آمریکا و اسرائیل و فتنه هستند.»

مدیر مسوول روزنامه مردم سالاری گفت: «آن کسی هم که می گوید نه غزه نه لبنان، به خاطر لج بازی با برخورد های تند است، وقتی به کسی می گویند عامل اسرائیل و امریکا در حالی که عامل آنها نیست لج بازی می کند و شعار "نه غزه نه لبنان را می دهد"، حساب اینها با مثلا انجمن پادشاهی که می گوید ما ترور کردیم، جداست.»

نماینده مردم سمنان اظهار کرد: «اگر کسانی می روند بی بی سی را می بینند. این زنگ خطر است زیرا ما آنها را به اینجا کشاندیم و اگر صدا و سیما و مطبوعات ما دقیق عمل می کردند و همه اخبار را پوشش می دادند کار به اینجا نمی رسید.»

وی اظهار کرد: «راه این نیست که همه را اسرائیلی و آمریکایی معرفی کنیم و تنها خودمان را خوب بدانیم و دیگران را بد و اینکه آقای شریعتمداری خودشان را خوب بدانند این درست نیست.»

در ادامه حسین شریعتمداری اظهار داشت: «روزی که آقای خاتمی کاندیداتوری اش را اعلام کرد من در یادداشتی نوشتم که او کاندیدای اصلی نیست و نامزد اصلی، موسوی است زیرا مدیریت فتنه فرمولش را از قبل اعلام کرده بود.»

وی با اشاره به ملاقات خاتمی با جرج سوروس صهیونیست افزود: «زمانی که اصلاح طلبان آمدند و کمیته صیانت از آرا تشکیل دادند ما اعلام کردیم که اینها از پیروزی در انتخابات نا امیدند و بنا دارند که اعلام نمایند در انتخابات تقلب شده است. همچنین نوشتیم که این جریان نیاز به یک نماد رنگین دارد.»

مدیرمسوول کیهان خاطرنشان کرد: «وقتی که آقای خاتمی وسط ماجرا اعلام کرد که بهتر است رفراندوم شود، من گفتم این حرف خاتمی، پیشنهادات مایکل لدین نومحافظه کار آمریکایی است.»

این کارشناس رسانه یادآور شد: «شعار نه غزه نه لبنان دقیقا دو روز قبل از روز قدس توسط سایت وزارت خارجه اسرائیل پیشنهاد شد.»

وی افزود: «جسارت به منزل آقای صدوقی بد است که باید با آن هم طبق قانون برخورد شود اما باید دو کفه را دید. هر کس باید زیر تابلوی خودش باشد. نمی شود که از یک طرف برای فلسطین دل بسوزانیم و از طرفی علیه آن شعار دهیم.»

شریعتمداری تصریح کرد: «شعار روز 16 آذر پیشنهاد سایت گویا بود که رسما برای سازمان سیا آگهی استخدام چاپ می کند. اگر کسی جرمی مرتکب شده، باید مجازاتش را ببیند.»
 
وی افزود: «عده ای می گویند ما با وحدت مخالفیم. وحدت اصلی بین مردم است. کسانی که شعارهای ساختارشکنانه دادند، افراد درون نظام نیستند.»

شریعتمداری با اشاره به سخنان کواکبیان مبنی بر مسالمت آمیز بودن راهپیمایی 25 خرداد گفت: «آیا حمله برای خلع سلاح کردن مرکز بسیج مسالمت آمیز است؟ آیا شعار توپ، تانک، بسیجی دیگر اثر ندارد، آتش زدن مسجد، مغازه ها، موتور سیکلت نیروی انتظامی و کشتن مادر و فرزندش در خیابان در همان روز مسالمت آمیز بود؟»

وی خطاب به مدیر مسوول روزنامه مردم سالاری تصریح کرد: «شما می گویید توده های مردم، چه کسی آنها را به خیابان آورد؟ مگر صبح روز انتخابات آقایان رسما نگفتند که ما پیروزیم؟ مگر آن خانم نگفت اگر غیر از این شد، مردم به خیابان بریزند؟ پس از قبل تدارک دیده بودند.»

کواکبیان در این مناظره با اشاره به اینکه من دولت دهم را قانونی می دانم در پاسخ به تاکیدات شریعتمداری مبنی بر ضرورت مرزبندی افراد با دشمنان نظام گفت: «من منکر جریان سازمان یافته ضدانقلاب نیستم. عملکرد اینها با ذات انقلاب اسلامی مخالف است. اینها فرصت گیر آوردند که عقده های خود را خالی کنند اما معتقدم که می شد تدبیر کرد و نباید جو را امنیتی می کردیم و اینها را نباید با مردم عادی یکی بدانیم.»

نماینده مردم سمنان در مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه "همه ما مقصریم" افزود: «شاید من هم دقیقا مرزبندی را انجام نداده باشم اما ما به جای رفتن به گذشته، مانند این برنامه تلویزیونی، باید رو به فردا برویم. من الان این دولت را قانونی می دانم و همه جا هم گفته ام. باید به فرمایشات رهبری عمل کنیم و معنی ندارد که بگوییم باید به انتخابات برگردیم.»

وی افزود: «مردم باور نمی کنند کسی را که شورای نگهبان تاییدش کرده، یک هفته بعد بگوییم که این عامل آمریکا است. مگر آقای احمدی نژاد هم که جشن پیروزی گرفت، مجوز از جایی گرفته بود؟ هنوز که ایشان از طرف شورای نگهبان تایید نشده بود.»

کواکبیان در ادامه مناظره زنده تلویزیونی سه شنبه شب شبکه سوم سیما با شریعتمداری با تاکید بر اینکه در ساختار جمهوری اسلامی ایران تقلب امکان پذیر نیست گفت: «با این وجود، معتقدم در انتخابات آینده وزارت کشور باید لایحه ای بیاورد تا جلوی وقوع برخی مسایل که پیش از برگزاری انتخابات انجام شد، گرفته شود.»

وی با بیان اینکه کسانی که در انتخابات وارد شدند باید تا آخر با پذیرش سازو کار موجود ادامه می دادند، افزود: «البته نباید یک طرف را معصوم بدانیم و طرف دیگر را وابسته به آمریکا. چرا باید حرف سوروس که یک صهیونیست است را بپذیریم ولی حرف کسی را که 8 سال رییس جمهور این مملکت بوده نپذیریم.» 

این نماینده مجلس تصریح کرد: «چرا آقای جلیلی با آمریکایی ها مذاکره کرد اشکال نداشت اما خاتمی اگر مذاکره کرد و 8 سال رئیس جمهور ما بوده این اشکال دارد. چرا وقتی "جلیلی مذاکره می کند می گوییم بخاطر منافع ملی است ولی "خاتمی" مذاکره می کند به خاطر منافع ملی نیست.»

مدیر مسوول روزنامه مردم سالاری، شریعتمداری را به تخطئه کردن برخی شخصیتها و نخبگان متهم کرد و ادامه داد: «نمی شود که همه در یک طرف وابسته به موساد و سیا باشند و به این ترتیب دیگر هیچ کسی باقی نمی ماند و این بزرگترین خطر برای نظام است.»

کواکبیان در پاسخ به پرسش مجری که "فیصله دادن ماجرا را در کجا می بینید؟" گفت: «معتقدم در یک طرح جامع، حساب و وظیفه چهار بخش مردم، حاکمیت، نخبگان‌ و آن طرف آبی ها را از هم مجزا کنیم. باید همه کمک کنیم و با "اقناع" و "اعتدال" فرمایش مقام معظم رهبری مبنی بر جذب حداکثری و دفع حداقلی را اجرا نماییم .»

وی افزود: «من تعبیری داشتم که همه طرفها بیاییم دور هم بنشینیم و یک لویه جرگه ایرانی تشکیل دهیم. بالاخره در این بیانیه هفدهم هم دولت پذیرفته شده است. به وزارت کشور گفتم چرا شما مجوز نمی دهید. باید اجتماعات، دادگاهها،‌ مناظره ها، اعمال ‌دولت و همه چیز بر اساس قانون باشد.»

شریعتمداری مدیر مسوول کیهان نیز با بیان این مطلب که ادامه برخی اتفاقات پس از فرمایشات رهبری در نماز جمعه 29 خرداد قابل درک نیست این پرسش را مطرح کرد که چگونه می توان رفتار برخی نخبگان را در این مدت تعبیر کرد و چرا این افراد اغتشاشگران را محکوم نکردند بلکه با بیانیه های خود از آنان دفاع نیز کردند.

وی با اشاره به برخی اقدامات اغتشاشگران و اهانت کنندگان به مقدسات افزود: «اصل ماجرا این است که میزان، حال فعلی افراد است. مگر نتانیاهو از شما (سران فتنه)‌ به عنوان بزرگترین سرمایه داخل ایران یاد نکرد؟‌ و مگر اوباما و وزیر خارجه اش از شما حمایت نکرد؟»

شریعتمداری خطاب به کواکبیان گفت:‌ «شما می فرمایید که بشدت با دخالت بیگانگان مخالفم. آقایانی مانند مهاجرانی و رمضانپور و کدیور را که ما معرفی می کردیم الان پناهنده شده اند. معتقدم جریانی که برخی اعضای اصلی اش هر از چندی به خارج پناهنده می شوند،‌ حداقل باید به فکر باشند.»

وی با تاکید بر اینکه همه مردم در یک طرف ماجرا هستند افزود: «یک عده قلیلی هستند که تکلیف شان مشخص است و به گفته مقام معظم رهبری مر قانون باید در موردشان اجرا شود و آنان برای اینکه خودشان را نجات بدهند، دیگران را جلو می اندازند.»

مدیر مسوول کیهان در واکنش به پیشنهاد کواکبیان مبنی بر تشکیل لویه جرگه گفت: «به نظر من، این، بازگشت به قهقرا و شیخوخیت و برای افغانستان است. مگر الان قانون نداریم؟ پیشنهاد من اجرای خود قانون است. در این نظام باید همه به قانون اقتدا و به آن تن دهند.»

کواکبیان در این لحظه در پاسخ به سخنان شریعتمداری گفت، شما که دارید می گویید، این آقایان از کشور خارج شده اند مگر از شما کسی پناهنده نشده است، مگر خبرنگار فارس پناهنده نشده است، شما فقط یک طرف قضیه را می بینید، هیچ حرفی از کهریزک و حمله به بیت اما نمی زنید.

کواکبیان با بیان این که؛ من وقتی می بینم تعداد زیادی استاد دانشگاه در بازداشت به سر می برم نگران می شوم، این طور که شما می گویید اوضاع بسیار خوب و مناسب است پس این مناظره برای چیست؟

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱٠/٢۸ توسط حسین | پيام ها ()

مهندس میرحسین موسوی با صدور پیامی شهادت دکترمسعود علی محمدی استاد دانشگاه تهران را تسلیت گفت.

به گزارش کلمه، متن پیام تسلیت مهندس موسوی به شرح زیر است:

بسمه تعالی

شهادت مظلومانه دانشمند برجسته فیزیک و استاد دانشگاه تهران دکتر مسعود علی محمدی بازگوی این حقیقت تلخ است که دشمنان ملت ایران برای تحقق منافع خود، قصد دارند از شرایط بحرانی سود ببرند و مسلما این اقدام جنایتکارانه بخشی از طرح وسیعی است که ضرورت دارد همگان فارغ از تمایلات سیاسی، برای کشف ابعاد دیگر آن به مراقبت و تامل بپردازند.

فقدان شخصیت مومن و آزادیخواه و دانشمند بی بدیلی چون دکتر مسعود علی محمدی فاجعه ای نیست که هر ایرانی علاقمند به سرنوشت کشور و انقلاب بدان بی تفاوت بماند.

اینجانب این مصیبت بزرگ را به ملت شریف ایران، دانشگاهیان و خانواده محترم آن شهید بزرگوار تسلیت عرض می کنم.

میرحسین موسوی

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱٠/٢٦ توسط حسین | پيام ها ()

میرحسین موسوی نامزد انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران، روز جمعه 11 دی ماه  بیانیه خود را به مناسبت حوادث عاشورا و روزهای پس از آن صادر کرده و راه حل های پنجگانه خود را برای خروج وضعیت بحرانی فعلی ارائه کرد، این مطلب را پایگاه اطلاع رسانی کلمه اطلاع داد. متن کامل بیانیه به شرح زیر است:

«بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا ابا عبدالله. انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم فیالیتنی کنت معکم فافوزا فوزا عظیما

همواره به اینجانب و دوستان گفته می شد که اگر شما اطلاعیه ندهید مردم به خیابانها نخواهند آمد و آنان از اعتراضات و مطالبات خود دست برخواهند داشت وآرامش به کشور برخواهد گشت. بنده به عنوان یک همراه جنبش عظیم سبز مردمی با این نظر موافق نبودم و می اندیشیدم که تا اصلاحات لازم با تکیه براصول روشن که می توان آنها را از قانون اساسی استخراج کرد، صورت نگیرد ، آب رفته به جوی باز نخواهد گشت.

برای مراسم عاشورای حسینی علیرغم درخواستهای فراوان، نه جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی اطلاعیه دادند و نه حجت الاسلام و المسلمین خاتمی اطلاعیه صادر کردند و نه بنده و دوستانم. با این وصف یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی مانند. در حالی که مردم نه روزنامه همراه و مشوقی در کنار خود داشتند و نه از صدا و سیما، به عنوان رسانه ای ملی و بی طرف و منصف و عاقل بهره می بردند. باز همه ملت ها و جهانیان شاهد بودند که در میان طوفانی از تهدیدها و تبلیغات و تکفیرها و اهانتها، عزاداران حسینی در این روز مقدس حسین حسین گویان به صورت مسالمت آمیز و بدون شعارهای تند روانه میدانها و مسیرهایی شدند که خود انتخاب کرده بودند و این بار نیز چون دفعات گذشته با اعمال تحریک آمیز مواجه شدند، خشونت های غیرقابل باور چون زیر کردن راهپیمانان، تیراندازی نیروهای لباس شخصی که امروز هویت آنها بر کسی پوشیده نیست و روز بروز پرده از چهره آنان و سرانشان کنار زده می شود، فاجعه ای را آفرید که اثرات آن به این زودی از صحنه سیاسی کشورمان رخت برنخواهد بست.

مشاهده فیلم های تکان دهنده عاشورا نشان می دهد که اگر شعارها و حرکات جاهایی به سمت افراط غیر قابل قبول کشانده می شود، ناشی از به زیر انداختن افراد بی گناه از روی پل ها و بلندی ها، تیراندازی ها و آدم زیر کردن ها و ترورهاست . جالب آنکه در بعضی از این فیلم ها دیده شده است که مردم در پشت چهره نیروهای انتظامی و بسیجی مهاجم برادران خود را می بینند و در شرایط بحرانی و پر از خشم و هیاهوی آنروز سعی می کنند بدانها آسیبی نرسد. اگر صدا و سیما یک جو انصاف و عقل داشت می توانست برای تلطیف فضا و نزدیک کردن مردم به همدیگر گوشه ای از این صحنه ها را نشان دهد. ولی هیهات! جریان روزهای بعد از عاشورا و گسترش دستگیریها و دیگر تمهیدات دولتی نشان می دهد که مسئولان اشتباهات گذشته را این بار در وسعت بیشتر تکرار می کنند و آنها می اندیشند سیاست ارعاب تنها راه حل است.

گیرم که چند روز با دستگیریها ، خشونت ها ، تهدیدها و بستن دهان روزنامه ها و رسانه ها سکوت برقرار گردید، تغییر قضاوت مردم را نسبت به نظام چگونه حل می کنید؟ تخریب مشروعیت را چگونه جبران می نمائید؟ نگاه ملامت آمیز و متعجب همه جهانیان از این همه خشونت یک دولت به ملت خود را چگونه تغییر می دهید؟ با مشکلات بر زمین مانده اقتصادی و معیشتی کشور که به دلیل ضعف مفرط دولت روزبروز وخیم تر می شود چه می کنید؟ با چه پشتوانه ای از کارآمدی و انسجام ملی و سیاست خارجی موثر، سایه قطعنامه ها و امتیازخواهی های بیشتر را در سطح بین الملل از سر کشور و ملتمان دور می کنید؟

اینان می اندیشند با عقب راندن نخبگان و روشنفکران و دانشگاهیان و فعالان از صحنه سیاسی خواهند توانست بدون پرداختن ریشه ای به مسائل امروز کشور به دیروز قبل از انتخابات برگردند؟ اما کسانی که تاریخ را خوانده اند و کمی با ماهیت پیچیده جوامع آشنایی دارند می دانند که این تفکر ناشی از یک توهم واقع گریز و پناه بردن به رویکردهای کم عمق و گول زننده است .

بنده به صراحت و روشنی می گویم فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد . سخنان روز چهارشنبه میدان انقلاب و قبل از آن نماز جمعه هفته پیش دانشگاه که توسط چهره های منتسب به نظام ایراد گردید، نتایج هر نوع اقدام تروریستی را مستقیما به سمت کانون نشانه خواهد رفت و گره مشکل بحران کنونی را نا گشودنی خواهد ساخت. گوساله و بزغاله خواندن بخش عظیمی از جامعه و خس و خاشاک نامیدن آنان و مباح کردن خون عزاداران حسینی فاجعه ای است که هم اکنون توسط افرادی مشخص و صدا و سیما در جامعه رخ داده است. این چه سخنرانی است که از تریبون دولتی مردم را به جنگ با یکدیگر دعوت می کند و یک عده را حزب الله می نامد و عده ای دیگر را حزب الشیطان؟ بارها در یک سخنرانی کوتاه اعلام می کند مردم توجه کنید جنگ است! آیا این سخنان دعوت به جنگ و شورش داخلی نیست ؟ با توجه به استفاده از اصطلاحات مذهبی و اشاره به آیات و روایات ، این مراجع عظام و روحانیون فاضل هستند که می توانند بگویند با این گونه اشخاص چه می توان کرد؟

آنچه به بنده به عنوان یک فرد کوچک این جامعه مربوط می شود استقبال از هر هجمه ای در راه اسلام و کشور عزیزمان است و سخنان چند روز اخیر،  بنده را به یاد کلام امام رحمه الله علیه می اندازد که " بکشید ما را ، ما نیرومند تر می شویم". بنده ابایی ندارم که یکی از شهدایی باشم که مردم بعد از انتخابات در راه مطالبات به حق دینی و ملی خود تقدیم کردند و خون من رنگین تر از آن شهدا نیست.

بنده به صراحت می گویم تا وجود یک بحران جدی در کشور به رسمیت شناخته نشود، راهی برای خروج از مشکلات و مسائل پیدا نخواهد شد. عدم اذعان به بحران ، توجیه گر ادامه راه حل های سرکوبگرانه خواهد شد. اذعان به وضعیت بحرانی می تواند راه حل را نه در سرکوب که بر سر آشتی ملی قرار دهد . تهمت بی دینی و همراهی با قدرتهای بیگانه مستکبر و افراد بدنام و جریانهای منحوسی چون منافقین به فرض آنکه به حذف فیزیکی تعدادی از خدمتگزاران اسلام و مردم منتهی شود ناشی از چشم بستن به ماهیت مشکلات ملی کشور است. من به عنوان یک دلسوز می گویم منافقین با خیانت ها و جنایت های خود مرده اند، شما برای کسب امتیازهای جناحی و کینه ورزی آنها را زنده نکنید .

من لازم می دانم قبل از آنکه راه حل خودم را برای خروج از بحران مطرح سازم ، برهویت اسلامی و ملی و مخالف سلطه بیگانگان و وفادار به قانون اساسی ما و جنبش سبز تاکید نمایم. ما پیروان اباعبدالله حسین علیه السلام هستیم. ما شیفتگان حریتی هستیم که منادیش آن امام مظلوم بود . ما پیرو کسی هستیم که در قلمرو وسیع اسلامی ربودن خلخالی از پای یک زن را برنمی تابید. ما معتقد به تفسیر رحمانی از اسلام هستیم که انسانها را یا هم کیش هم می دانند و یا همسانانی در خلقت. نگاهی که بر کرامت ذاتی انسان باور دارد و برنمی تابد که ضارب او در زندان با غذایی جز شبیه غذای او نگهداری شود و یا مورد شکنجه و امثال آن قرار گیرد.

بنده و دوستان عزیزم که امروز بسیاری از آنها در زندانها محبوس هستند پای بندان سرسخت استقلال کشور هستیم و از اینکه بازار اسلامی ما تبدیل به یک بازار مکاره برای کالاهای بیگانه شده است رنج می بریم. ما به شدت با فساد موجود که ناشی از سیاستهای سوء و عدم تدبیر است مخالفیم. ما می گوئیم نهاد بزرگ و تاثیر گذاری چون سپاه اگر هر روز چرتکه بیاندازد که قیمت سهام چقدر بالا و پائین رفته نمی تواند از کشور و منافع ملی آن دفاع نماید؛ هم خود به فساد کشیده می شود و هم کشور را به فساد می کشاند . ما می گوئیم و حاضریم در مباحثات نشان دهیم که امروز منافع و حقوق مستضعفان و کارگران و کارمندان و سایر اقشار ملت در یک فساد بزرگ در حال غرق شدن است . جنبش سبز مخالف دروغ است و آنرا آفتی خانمان برانداز برای کشور می داند و از این رو دروغ های سیاسی و امنیتی و اقتصادی و فرهنگی و امثال آنرا خطری بزرگ برای کشور می دانیم.

ما یک دولت و نظام صادق و رئوف و با شفقت و مبتنی بر آراء مردم می خواهیم که به تنوع آراء و عقاید مردم نه به شکل تهدید بلکه بصورت یک فرصت نگاه کند. ما سرک کشیدن به زندگی خصوصی مردم، تفتیش عقاید، تجسس، بستن روزنامه ها و محدود کردن رسانه ها را مخالف دین مترقی و رهایی بخش خود و مخالف قانون اساسی برآمده از این دین می دانیم. ما ضایع کردن یک ریال از بیت المال را در جهت اهداف باندی و جناحی حرام می دانیم و می گوئیم که سند چشم انداز ملی بیست ساله که به تایید همه ارکان نظام رسیده است امروز به یک ورق پاره بی ارزش تبدیل شده است. ما هشدار می دهیم که رقیبان بزرگی در منطقه با رشدهای اقتصادی دو رقمی در حال ظهور هستند و روز به روز قوی تر می شوند . درحالی که ما متاسفانه از دادن یک بودجه سالانه و نگهداشتن حسابهای ذخیره ارزی و امانت در سپرده های مردم و پاسخگویی در مقابل دیوان محاسبات عمومی و مجلس شورای اسلامی عاجز هستیم .

ما نه آمریکایی هستیم و نه انگلیسی . تا  حال نه کارت تبریکی برای روسای کشورهای بزرگ فرستاده ایم و نه امید یاری آنها را داریم و می دانیم با اصالت قدرت در روابط بین اللمل هر کشور به دنبال منافع ملی خود است و ما بیزار از کسانی هستیم که بر عرف و اعتقادات دینی و ملی ملت خود احترام نمی گذارند . و مضحک است که به ما تهمت اهانت به قرآن ، عاشورای امام حسین یا پاره کردن عکس حضرت امام قدس سره زده شود . مسلما حرمت شکنی اگر در روز عاشورا صورت گرفته باشد مورد تایید ما نیست، اما بدترین نوع حرمت شکنی را کشتن بندگان بیگناه و عزادار در روز عاشورا و در ماههای حرام می دانیم .

اما من برآنم که راه حل مشکلات پیش آمده و بحران موجود چنین است؛ وضعیت کشور امروز چون رودخانه خروشان و عظیمی است که سیلابهای تند و حوادث گوناگون باعث طغیان و گل آلود شدن آن شده است . راه آرام کردن این رودخانه بزرگ و روشن ساختن و زلال کردن آب آن در یک اقدام سریع و عاجل امکان پذیر نیست . اندیشیدن به این گونه راه حلها که عده ای توبه کنند و عده ای معامله کنند و بده و بستانی صورت گیرد تا این مشکل بزرگ حل شود عملا به بیراهه رفتن است .

بنده راه حل را در روانه ساختن نهرها و چشمه هایی از آب روشن و شیرین به بستر این رودخانه می دانم که بتدریج و طی یک فرآیند تدریجی کیفیت آب و وضع رودخانه را تغییر دهد . و نیز اعتقاد دارم که هنوز دیر نشده است و نظام ما آن قدرت را دارد که در صورت تدبیر و در صورت داشتن یک نگاه احترام آمیز و توام با ملاطفت به همه ملت و اقشار آن این مهم را بانجام برساند . بنده تعدادی از این راه حلها را که چون نهرها و چشمه هایی از اب روشن می تواند فضای ملی را تحت تاثیر قرار دهد و اوضاع را به سمت بهبود ببرد، بیان می کنم :

1.اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت های غیرمعمول در مقابل کاستی ها و ضعف هایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است . به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد .

2.تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخاباتها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد . این قانون باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت در آراء و اندیشه ها تضمین کند و جلوی دخالت های سلیقه ای و جناحی دست اندرکاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد . مجالس اولیه انقلاب می تواند به عنوان الگویی مورد توجه قرار گیرند .

3.آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها . بنده یقین دارم که این اقدام نه به ضعف که به درایت نظام تعبیر خواهد گشت . و نیز آگاهیم که جریانهای سیاسی منحطی با این راه حل مخالف هستند .

4.آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه های توقیف شده جزء ضروریات روند بهبود است . ترس از آزادی مطبوعات باید از بین برود و تجربیات جهانی در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد . گسترش کانال های ماهواره ای و اهمیت یافتن آنها و تاثیرگذاری قاطع این رسانه که بخوبی ناکافی بودن روش های قدیمی و محدودیت صدا و سیما را می رساند . پارازیت ها و محدودیت های اینترنتی می تواند برای مدت کوتاهی اثرگذار باشد . تنها راه چاره داشتن رسانه هایی متنوع و آگاه و آزاد در داخل کشور است . آیا زمان آن نرسیده است که با اقدامی شجاعانه و ناشی از اعتماد به متفکران و نیروهای خلاق جامعه ، نگاهها را از آنسوی مرزها به شکوفایی خلاقیت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی داخلی برگردانیم ؟

5.برسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها و پایبندی به اصل ۲۷ قانون اساسی . اقدام در این زمینه که می تواند با درایت و همکاری همه علاقمندان به کشور صورت گیرد در طول چند ماه می تواند فضایی توام با دوستی و محبت ملی را جایگزین در گیری سازمان بسیج و نیروهای امنیتی با مردم و یا درگیری مردم با مردم نماید .

به بندهای فوق پیشنهادات دیگری نیز می توان اضافه کرد . به نظر بنده حتی یک جوی کوچک زلال در این بین می تواند مغتنم باشد . ضرورتی ندارد همه بندها با هم شروع شود . مشاهده عزم در این راه بروشنی افق کمک خواهد کرد . و کلام آخر آنکه همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی می تواند اجرایی شود» .

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱٠/۱٧ توسط حسین | پيام ها ()

میرحسین موسوی و مهدی کروبی، از رهبران اصلی مخالفان در ایران و دو نامزد معترض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری اخیر ایران، در پی درگذشت آیت الله حسینعلی منتظری، در بیانیه مشترکی روز دوشنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۸ را عزای عمومی اعلام کرده اند.

اعلام عزای عمومی از سوی این دو رهبر مخالفان در حالی صورت می گیرد که دولت ایران نه تنها عزای عمومی اعلام نکرده، بلکه تا لحظه تنظیم این خبر هنوز درگذشت آیت الله منتظری را تسلیت نگفته است.

آقایان موسوی و کروبی در بیانیه مشترک خود از "مومنان عزادار آن فخر جهان تشیع" دعوت کرده اند در مراسم تشییع جنازه آیت الله منتظری که صبح دوشنبه از مقابل منزل آیت الله منتظری برگزار خواهد شد، شرکت کنند.

میرحسین موسوی یکشنبه شب به قم رفته و در بیت آیت الله منتظری حاضر شده و درگذشت او را به خانواده اش تسلیت گفته است.

میرحسین موسوی در پیامی به احمد منتظری، پسر آیت الله منتظری، نوشته است: "این ضایعه عظیمی است که مجموعه علمای دین باید نسبت به جبران آن اقدام کنند. وجود کسانی چون آیت الله العظمی منتظری برای نسل جوان این کشور مدرکی بود که آنان را به برخوردی عمیق تر با نیازهایشان برای بهره مندی از پشتوانه های روحانیت آگاه متقاعد می کرد."

آقای موسوی در ادامه پیام خود آورده است: "امیدوارم اینک که او از میان ما رفته است، دانشمندانی دیگر این ضرورت انکارناپذیر را پاسخ بگویند و اجازه ندهند که وسوسه ها و زمزمه ها آنان را از تکالیفی که نسبت به اسلام و نسل های امروز و فردا دارند منصرف کند."

مهدی کروبی نیز در پیام تسلیت خود آورده است: "مرحوم آیت الله العظمی منتظری از معدود علما و فقهای بزرگواری بود که همواره با تدریس و پرورش طلاب و اساتید و مجتهدان بزرگ از نخستین روزهای نهضت اسلامی در خدمت حضرت امام خمینی (ره) رهبر کبیر انقلاب اسلامی و ملت مبارز و در برابر رژیم سیاه پهلوی چون کوهی استوار ایستادگی کرد و سالها رنج سیاه چالهای ستم شاهی و تبعید و سایر محدودیت ها را به جان خرید."

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٩/۳٠ توسط حسین | پيام ها ()

دانشجویان مخالف دولت ایران در پی درگذشت آیت الله حسینعلی منتظری، سرشناس ترین روحانی منتقد رهبران جمهوری اسلامی، واکنش هایی نشان داده اند.

گزارش ها از ایران حاکی است که در پی انتشار خبر درگذشت آقای منتظری، کلاس های درس دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی تهران تعطیل شد و دانشجویان در دانشگاه های مختلف، از جمله دانشگاه علم و صنعت ایران و دانشگاه صنعتی شریف به عزاداری و سر دادن شعار پرداختند.

در متنی که به عنوان اطلاعیه جمعی از اساتید و اعضای هیأت علمی دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی در برخی منابع خبری منتشر شده، آمده است که کلاس های این گروه از استادان بعد از ظهر روز یکشنبه "برای گرامی داشت این عالم فرهیخته و خوشنام" تعطیل است.

برخی گزارش ها از نصب تصاویر آیت الله منتظری توسط دانشجویان در این دانشگاه و چند دانشگاه دیگر تهران حکایت دارد.

یکی از دانشجویان دانشگاه تهران به بی بی سی فارسی گفت که گروهی از دانشجویان بسیجی این دانشگاه در واکنش به ابراز علاقه دانشجویان مخالف دولت به آیت الله منتظری، متن نامه منسوب به آیت الله خمینی را که در آن آقای منتظری از قائم مقامی رهبری عزل شده است را تکثیر و در دانشگاه پخش کرده اند.

شاهد عینی دیگری گفت که سردر دفاتر انجمن های اسلامی در داخل دانشگاه تهران با پارچه های سیاه پوشیده شده و صدای قرآن پخش می شود.

بعضی از ویدیوهای منتشر شده در یوتیوب هم دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف را نشان می دهد که به عزای آیت الله منتظری نشسته اند.

در این سایت اینترنتی همچنین ویدیوهایی از دانشگاه علم و صنعت ایران منتشر شده است که تجمع دانشجویان این دانشگاه را به مناسبت درگذشت آقای منتظری نشان می دهد.

در این ویدیوها شعارهایی مانند "منتظری زنده است، مرجع پاینده است" و "عزا عزا است امروز، روز عزا است امروز؛ ملت سبز ایران صاحب عزا است امروز" شنیده می شود.

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٩/۳٠ توسط حسین | پيام ها ()

آیت الله العظمی منتظری،مرجع عالیقدر شیعیان اسلام ،دیشب آن گونه که فرزندش احمد منتظری خبرداده،در خواب در گذشت. احمد منتظری، همچنین خبر داده است که از اولین ساعات صبح امروز روحانیون بلندپایه قم در بیت آیت الله منتظری حضور یافته اند.همزمان گروه های مختلف مردمی از سراسر کشور راهی قم شده و دانشگاه های کشور نیز،خبر از تعطیلی سراسری داده اند.

براساس اطلاعات رسیده،مقامات حکومتی بعد از انتشار این خبر،با تشکیل ستاد بحران، خواستار دفن فوری پیکر آیت العظمی منتظری شده اند اما براساس اعلامیه دفتر آیت الله منتظری، پیکر این مرجع شیعه، فردا،دوشنبه در ساعت ده صبح از مقابل منزل وی تشییع و در حرم حضرت معصومه دفن خواهد شد.گفتنی ست هفتمین روز درگذشت آیت الله العظمی منتظری مصادف با روز عاشوراست.

در زیر بخشی از کتاب خاطرات آیت الله عبدالله نوری که امروز اولین کسی بود که خود را به قم رساند تا بر پیکر آیت الله اعظمی منتظری نماز گزارد،آمده است.[گزارش مفصل در شماره فردا منتشر خواهد شد]

 

برگی از تاریخ،

بخشی از دفاعیات عبدالله نوری در دادگاه ویژه روحانیت و دفاع وی از حضرت آیت الله العظمی منتظری

دفاعیه

نوری: در خصوص موارد اتهامی مربوط به آیت‌الله منتظری، ابتدا به‌عنوان مقدمه نکاتی را متذکر می‌گردم.

اول

1. اینجانب به‌عنوان یک دانش‌آموخته مکتب فقهی و سیاسی امام خمینی می‌گویم که براساس نظریات و فتاوای فقهی امام خمینی و تمام فقهای شیعه در طول تاریخ، حوزه تقلید فقط و فقط حوزه فروع دین است و تحلیل تاریخ، اعتقادات، اخلاق، سیاست و موضوعات و... از حیطه تقلید خارج است و هرکس جز این بگوید برخلاف یکی از مسلمات که امام خمینی نیز بر آن فتوی داده‌اند سخن گفته و یک انحراف آشکار و مسلم از تعالیم دینی را ترویج کرده است.

2. حضرت امام، امور سیاسی مهمی مانند انتخابات که سرنوشت کشور و ملت در آن تعیین می‌شود را به دلیل آن‌که تشخیص موضوع است، به خود مردم واگذار کردند و فرمودند: حتی اگر اینجانب در مورد فردی نظری داشتم و شما نظر دیگری داشتید به نظر خود عمل کنید. امام می‌فرمایند: "ما هم رایمان را علناً به مردم اظهار می‌کنیم که آقا آن‌که من می‌خواهم این است، شما میل دارید به این رای بدهید میل ندارید خودتان آزادید."[1] این نظر به طور صریح و شفاف در سال‌های بعد تکرار شد. نظیر این سخن که: "مردم حتی اگر خلاف صلاح خودشان رای بدهند رایشان متبع است".[2]

3. تفکر فقهی و سیاسی امام و سیره عملی و نظری ایشان نشان می‌دهد که امام خمینی می‌خواست همه انسان‌ها "آقا" باشند نه رعیت، او می‌خواست انسان‌ها به حسب خلقت و فطرت خود بیندیشند و تعقل ورزند نه این‌که کورکورانه تقلید و تبعیت کنند. او می‌کوشید تا جمهوری خردمندان را برپا دارد نه امپراتوری تهی‌مغزان، بنابراین کسانی که می‌کوشند از امام‌خمینی چهره‌ای برده‌پرور بسازند خواسته یا ناخواسته درصدد مخدوش کردن چهره امام و نابودی میراث او هستند.

دوم

استناد به امام خمینی و ادعای اهانت به معظم له در موارد مندرج در کیفرخواست مصداق بارز استفاده ابزاری از امام خمینی قدس سره است زیرا نمونه‌های فراوانی وجود دارد که دیدگاه‌های امام نقض شده و نه تنها اتهام و جرمی شناخته نشده بلکه اعتراض هم صورت نگرفته است. هرچند ممکن است این مماشات به خاطر مصالح ملی کشور قابل توجیه باشد اما شیوه "نومن ببعض و نکفر ببعض" توجیه‌بردار نیست.

در امور مهمی به سهولت از مواضع امام عدول می‌شود و در امور دیگری که در درجات کمتری از اهمیت قرار دارد جمود ورزیده می‌شود:

- امام‌خمینی فرمودند ما اگر از صدام بگذریم از فهد نخواهیم گذشت، اما به حکم مصالح ملی، ایران روابط حسنه‌ای با عربستان سعودی برقرار کرده است.

- صدام حسین 8 سال با ایران جنگید و صدها هزار نفر در اثر تجاوز او شهید یا معلول و مجروح شدند و اعلام شد هزار میلیارد دلار خسارت به کشور وارد شد که چندین برابر کل درآمد نفت کشور از آغاز استخراج تا پایان جنگ است، اما بر مبنای حکم مصالح ملی، با او رابطه حسنه برقرار شد، ولی در مورد برخی علمای دین و رجال سیاسی هر روز بر دشنام و دشمنی افزوده‌اند و با سوءاستفاده از نام امام، قبیح‌ترین رفتار را با آنها انجام داده‌اند.

آیا مصلحت، وحدت، همدلی و اجرای کامل قانون اساسی در دفاع از حقوق تمام شهروندان موافق و مخالف ‌آنقدر مهم نیست که از استناد به متشابهات دست کشیده و به محکمات نظرات امام توسل جویند یا قرار است که محکمات مواضع امام را قربانی تشخیص‌ها و مصلحت‌های خود کنند؟

- امام خمینی فرمودند اگر به یک مجرم اهانتی شد او می‌تواند پشت همان تریبون از خودش دفاع کند (چه تریبون مجلس شورا، چه صدا و سیما و...) آیا در سال‌های گذشته به این سخن امام تاسی شد؟ و اجازه دادند افراد مورد هتک و دشنام قرار گرفته در صدا و سیما و مجلس و مطبوعات از خود دفاع کنند؟ آیا این عدول از مواضع و محکمات امام نیست؟

اصل سی و نهم قانون اساسی نیز با صراحت بیان می‌کند: "هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است." آیا این اصل قانون اساسی در مورد یک مرجع تقلید مورد توجه یا عمل قرار گرفته است؟

- امام خمینی چندبار فرموده‌اند: امریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از امریکا بدتر و شوروی از هر دو بدتر، اما با انگلیس روابط خود را ارتقا داده‌ایم. هیچ دشنامی و شعاری علیه آن کشور نمی‌دهیم و روابط اقتصادی و سیاسی با آن تشویق و ترغیب می‌شود. ولی اگر یک کارشناس در حد یک اظهارنظر از امکان مذاکره با امریکا سخن گفت و افزود که نفس مذاکره و حتی رابطه به معنای قبول سلطه نیست او و روزنامه‌ای که سخن‌اش را نشر داده تحت تعقیب قرار می‌گیرند.

- امام بارها گفتند: "میزان رای ملت است" اما برخلاف اندیشه امام نظارت استصوابی را پس از رحلت ایشان مطرح ساختند و حتی در انتخابات مجلس چهارم قبل از آن‌که از مجلس بگذرانند آن را اعمال کردند. آیا نظارت استصوابی عدول از رای امام درباره رای ملت و عبارت معروف "میزان رای ملت است" نبوده و نیست.

- امام خمینی مردم را موظف کردند که بر ایشان نظارت کنند و گفتند: "اگر پایم را کج گذاشتم ملت موظف است که بگوید پایت را کج گذاشتی خودت را حفظ کن."[3] آیا در این سال‌ها از این کلام روشن و محکم امام عدول نکرده‌ایم؟ آیا کسی می‌تواند از حقوق قانونی و شرعی خویش و در جهت انجام وظیفه سوال، نقد یا اعتراض از رهبری را مطرح کند؟

- اگر کلام امام حجت است در همه‌جا حجت است نه در مواضعی که مطابق میل مراکز قدرت باشد. آیا با استناد به مواضع متشابهی از امام، غیرقانونی و ضداسلامی‌ترین رفتارها نسبت به آیت‌الله منتظری انجام نشد تا ایشان را از عرصه حیات حذف کنند. و اقدامات خلاف شرع و قانون‌شان را به امام منسوب کردند تا عوارض و پیامدهای منفی آن دامن امام را بگیرد نه گریبان اینان را. هر شهروندی اگر مورد اهانت قرار گیرد می‌تواند در دادگاه اقامه دعوا کند و تقاص بگیرد، اما آیت‌الله منتظری از حقوق شهروندی محروم است. چگونه به استناد یک نامه منسوب به امام، آیت‌الله منتظری فاسق و فاجر می‌شود اما احکام همان امام در همان زمان برای دیگران مورد بی‌اعتنایی قرار می‌گیرد و برای شما حجت نیست؟

- ممکن است بگویید، از نظر امام "ملاک حال فعلی افراد است"، ما نیز این نظر را که از محکمات امام است می‌پذیریم و بنابراین می‌گوییم دیگر پای امام را به میان نکشید. معلوم نیست اگر امروز ایشان در قید حیات بود درباره بسیاری از رجال کنونی کشور همان دیدگاه گذشته را داشته باشند. بر این مبنا دیگر تایید و تکذیب امام درباره هیچ‌کس نباید ملاک قرار گیرد و نباید برای تسویه حساب‌های سیاسی، امام را هزینه کنیم و هرجا علیه کسی کسر می‌آوریم به امام رجوع کنیم.

می‌گویید نوری از اصول امام منحرف شده است. من دیدگاه خود درباره امام را در جلسات گذشته مطرح کردم ولی آیا جا ندارد شما نیز به خود شک کنید؟ چرا احتمال نمی‌دهید که شما از اصول امام تجاوز کرده‌اید؟

یکی از مواردی که به ناحق از امام بسیار هزینه کرده‌اند مساله آیت‌الله منتظری است و به نظر می‌رسد که علت العلل محاکمه خرداد هم مطرح کردن نام آیت‌الله منتظری و هتاکی نکردن به ایشان است. یادآور می‌شوم که این مورد قسمت طولانی‌تر کیفرخواست را به خود اختصاص داده است و ظاهراً سایر موارد اتهام برای پوشاندن این علت ساخته شده است. تنظیم‌کننده کیفرخواست نیز نتوانسته مقصد خود را پنهان نماید.

در صفحه 3 کیفرخواست آمده است: "به دنبال وصول این شکایات و بررسی مطالب متعدد مندرج در روزنامه و تذکر شفاهی به جناب آقای نوری و تاکید بر خودداری از ادامه تخلفات و عدم توجه ایشان به این تذکرات پرونده کیفری ثبت و طی جلسات متعددی نامبرده احضار و در مورد مسائل مطروحه از وی تحقیق گردید."

و در صفحه 4 کیفرخواست آمده است: "تذکرات هم موثر واقع نگردید لذا اقدام به صدور کیفرخواست گردید."

لازم به تذکر است که در احضاریه‌هایی که در سال 1377برای من فرستاده شده و در جلساتی که احضار شدم مرا از مطرح کردن آیت‌الله منتظری در درجه اول و نیروهای ملی- مذهبی در درجه دوم برحذر داشتند که چون موثر نیفتاد براساس نظر تنظیم‌کننده کیفرخواست مندرج در صفحات 3 و 4 آن اتهام‌سازی و تشکیل پرونده کیفری آغاز شد. در اینجا این سوال مطرح است که نویسنده کیفرخواست در چه جایگاه قانونی قرار دارد که خود را تذکردهنده می‌داند و از کدام موضع قانونی این مطالب را حتی در کیفرخواست نیز مطرح می‌کند؟

آری چون به گفته خودشان تذکرات موثر نیفتاد تشکیل پرونده کیفری و بازجویی آغاز شد که شامل موارد جدیدی از قبیل اهانت به مقدسات و ترغیب رابطه با اسرائیل و امریکا و غیره بود. یعنی اگر تذکرات قبلی در مورد آیت‌الله منتظری و نیروهای ملی- مذهبی موثر افتاده بود دیگر نوری در مظان اتهام ضدانقلاب، ضدامام، مخالف دین و طرفدار رابطه با ‌امریکا و اسرائیل و انواع اتهامات دیگر قرار نمی‌گرفت.

بنابراین از آنجا که علت‌العلل پرونده‌سازی برای خرداد را اتهام ترویج آیت‌الله منتظری می‌دانم ناچارم آن را مبسوط‌تر توضیح دهم و دفاع کنم.

- در مورد آیت‌الله منتظری یا رابطه با امریکا یا نهضت آزادی، چون هیچ ماده قانونی وجود ندارد که سخن گفتن درباره موارد یاد شده جرم باشد، آنها را به استناد این‌که مغایر با نظر حضرت امام است مجرمانه تلقی کرده‌اند و حال آن‌که در سیره امام چنین انجمادی دیده نمی‌شود.

علاوه بر این، مرجع تشخیص مغایرت مطلبی با نظر امام کیست؟ تنظیم‌کنندگان کیفرخواست چه صلاحیتی دارند که خود را مرجع بلامنازع تفسیر رای امام بدانند؟ همان‌گونه که کتاب خدا قرائت‌های مختلف برمی‌دارد و هیچ فهمی از وحی حق ندارد با اتکای به قدرت سیاسی دیگر روایت‌ها را حذف کند؛ از نظرات امام راحل هم یک قرائت وجود ندارد و هیچ‌کس حق ندارد قرائت خود را تنها قرائت ممکن و صحیح بداند و آن را بر دیگران تحمیل کند.

علاوه بر آن آیا اگر کسی دیدگاه ولی‌فقیه در موضوعات، اصول اعتقادات، اخلاق یا تحلیل تاریخ را قبول نداشت حق ندارد روزنامه منتشر کند یا نظراتش را در جامعه مطرح کند؟ مگر تشخیص موضوع و تحلیل تاریخ حق و وظیفه متخصصان و کارشناسان نیست؟ آیا می‌توان متکلمان، فیلسوفان، مورخان و کارشناسان سیاسی و نظامی را از اظهارنظر محروم کرد؟ اگر پاسخ مثبت است رسماً قانون بگذرانید و اعلام کنید هرکس نظری مغایر نظر ولی فقیه داشت حق انتشار روزنامه یا نوشتن مقاله و کتاب و اقامه برهان و دلیل را ندارد و به همه فقها و مراجع تقلید هم اعلام شود حق ندارند برخلاف نظر ولی فقیه اجتهاد کنند و نظری بدهند. پیش‌فرض کیفرخواست در مستند کردن اتهامات به مغایرت با نظر امام این است که چنین قانون نانوشته‌ای وجود دارد که البته این پیش‌فرض علاوه بر ضدیت با شرع، قانون، عقل و اخلاق، با نظر خود امام هم تعارض دارد. امام حتی در اداره کشور هم، چنین حقی برای خود قائل نبود و لذا در یکی از سخنرانی‌ها گفتند: "آقایان توجه کنید، همه ملت موظفند که نظارت کنند بر این امور نظارت کنند اگر من یک پایم را کج گذاشتم ملت موظف است که بگوید پایت را کج گذاشتی خودت را حفظ کن."[4]

برخی مفاهیم در زبان مردم عادی یک معنی دارند ولی در لسان اهل فن و خبره معنای دیگری می‌دهد. وقتی که امام خمینی می‌گوید: "موظف هستید" یعنی وقتی من پایم را کج گذاشتم اگر با من برخورد نکنید ترک وظیفه کرده‌اید و مرتکب گناه شده‌اید.

بنابراین با توجه به حکم عقل، شرع، قانون و نظرات امام، آیا متهم کردن خرداد به انحراف از اصول امام به تخریب شخصیت امام خمینی نمی‌انجامد؟ آیا مساله آیت‌الله منتظری، نهضت آزادی، مصدق و... را با این استنادات تبدیل به جرم کردن به ارائه چهره‌ای خشن و ضدملی از امام خمینی منتهی نمی‌شود؟

- به نظر می‌رسد برخی از موارد اتهامی در کیفرخواست را به دلیل آن‌که مخالف نظرات مقام رهبری است به عنوان اتهام مطرح ساخته‌اید، اما برای رعایت مصالحی با صراحت این اتهام را مطرح نکرده‌اید؟

آیا اجتناب از مطرح کردن اتهام "اهانت به رهبری" در کیفرخواست به این علت نیست که ارتباط دادن این‌گونه مسائل به مقام رهبری را به سود رهبری نمی‌دانید بلکه باب شدن آن را هم به مصلحت رهبری و نظام نمی‌دانید؟ پس چگونه وقتی نوبت به امام می‌رسد این‌چنین از او مایه می‌گذارید و هیچ پیامد منفی بر این‌که همگان را دشمن امام بخوانید فرض نمی‌کنید، یا فرض آن را مهم نمی‌دانید؟ چرا مساله اهانت به امام که عزیز‌تر از رهبری است را مطرح ساخته‌اید؟ آیا ضرر داشتن برای امام و مخدوش شدن چهره مقدس امام از نظر شما منعی ندارد؟

 

ترویج سیاست آیت‌الله منتظری

همه می‌دانند که من در رابطه با این موضوع کمتر سخن گفته‌ام، لکن امروز که در مظان اتهام قرار گرفته‌ام، انشاءالله از سر دلسوزی برای نظام، چند جمله‌ای در این باره سخن می‌گویم.

آنچه بیان خواهم کرد نه از سر دفاع از مرجعیت و یا شخصیت آیت‌الله منتظری، بلکه صرفاً بحثی است در ارتباط با رفتاری که در دهه گذشته با یک شهروند در جامعه دینی ما صورت گرفت.

رفتارها و توهین‌هایی که در این سال‌ها در حق جناب ‌آقای منتظری روا داشته شد، نه تنها بر مرجع‌شکنی، هتک حرمت عالمان و ارباب معرفت و اندیشه افزود، بلکه امکان برخورد با دیگر دانشمندان را سهل و آسان کرد. و کمتر در طول تاریخ شاهد چنین اهانت‌هایی به مراجع تقلید بوده‌ایم اما متاسفانه در ایران‌زمین و در ذیل حکومت جمهوری اسلامی در سال‌های گذشته توهین‌هایی روا داشته شد و مدعی‌العموم آگاهانه از کنار آنها گذشت که مطلقاً قابل اغماض نبود. در تریبون نماز جمعه تهران یکی از اشخاص، مرجعیت شیعه را تلویحاً متهم به ارتباط با انگلیس کرد و رئیس سابق قوه قضائیه در خطبه‌های نماز جمعه تهران به مرجع تقلید گفت "تو چرند می‌گویی" و دیگری همین مرجع را "پلید و خبیث" خواند. ‌آیا این الفاظ اهانت به مرجعیت نیست؟

یکی از موارد اتهامی در متن کیفرخواست اتهام «ترویج سیاسی آیت‌الله منتظری» است و چون هیچ ماده قانونی برای جرم تلقی کردن آن در دست نداشته به نامه 6 فروردین 1368 منسوب به حضرت امام استناد کرده‌اند. پیش از آن‌که تضاد این ادعا با مبانی فقهی حضرت امام روشن شود، به سیر دیدگاه‌ها و نظرات امام راحل درباره آیت‌الله منتظری می‌پردازم:

همه می‌دانند که سابقه دوستی امام و آیت‌الله منتظری به بیش از نیم قرن پیش بازمی‌گردد و در میان تمام رجال روحانی و سیاسی هیچ‌کس به اندازه ایشان و شهید مطهری با حضرت امام مانوس نبودند.

آیت‌الله منتظری از برجسته‌ترین شاگردان مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی و از منظر فقاهت حاصل عمر ایشان و به لحاظ شخصی بسیار مورد توجه و علاقه معظم‌له قرار داشت.

درس و بحث آیت‌الله منتظری یکی از پر رونق‌ترین حوزه‌های درسی حوزه علمیه قم بود و بسیاری از شخصیت‌های علمی امروز حوزه و ایران اسلامی، افتخار شاگردی محضر درس ایشان را داشته‌اند. نقش آیت‌اللـه منتظری در ترویج و تثبیت مرجعیت امام را همگان می‌دانند و اعترافات و اسناد تاریخی فراوانی در این زمینه وجود دارد.

حضرت امام در سال 1356، دو ماه پیش از آغاز حرکت انقلاب اسلامی به مناسبت چهلم مرحوم حاج‌آقا مصطفی، در برابر موج حملات نیروهای معروف به ولایتی‌ها اعلام کردند: «اینها به کسی که فقه‌اش از بسیاری از فقهای موجود ثقیل‌تر است می‌گویند وهابی است.» در حوزه‌های علمیه‌ای که مراجع بزرگی در قید حیات بودند، این کلام امام واجد اهمیت بسیار بود و تلقی امام را از جایگاه علمی آیت‌اللـه منتظری نشان می‌داد.

در اوایل پیروزی انقلاب، پس از امام، آیت‌اللـه منتظری مورد مراجعه و اقبال اقشار مختلف مردم قرار داشت. حضرت امام با توجه به مقام علمی و اقبال مردم به ایشان در یک سخنرانی فرمودند: «آقای منتظری ملای پخته و متعهدی است» و از همان ابتدای انقلاب مسوولیت‌های فراوانی در چارچوب وظایف مرتبط با حوزه اختیارات رهبری را به آیت‌اللـه منتظری تفویض کردند.

یکی از کارهای حیرت‌آور امام که در تاریخ شیعه کم‌نظیر است «ارجاع در فتوا» به ایشان بود. مراجع شیعه همواره ارجاعات خود را صرفاً منحصر در احتیاطات می‌کردند و بدین وسیله «فالاعلم» را نیز به‌نوعی به مردم معرفی می‌کردند. اما حضرت امام در ارتباط با فتاوای حکومتی، در عین حال که خود ولی امر زمان بودند برخی موارد را به فتاوی آیت‌اللـه منتظری ارجاع می‌دادند.

این موضوع حاکی از وارستگی بی‌نظیر حضرت امام و بیانگر جایگاه والای علمی آیت‌‌اللـه منتظری بود.

علاقه حضرت امام به آیت‌اللـه منتظری در حدی بود که حتی در جریان ماجرای سیدمهدی هاشمی در مهرماه 1365 در نامه‌ای به آیت‌اللـه منتظری از ایشان با عنوان کسی که دارای طول آشنایی صمیمانه و معاشرت از نزدیک با امام بوده و نیز به‌عنوان دوست صمیمی خود یاد می‌کنند. امام در همه عمر خود در مورد هیچ‌کس چنین سخنانی نگفته‌اند. به نامه امام توجه کنید:

«حضرت حجت‌الاسلام و المسلمین فقیه عالیقدر آقای منتظری دامت ایام برکاته».

پس از اهدای سلام و تحیت، علاقه اینجانب به جنابعالی بر خود شما روشن‌تر از دیگران است. به حسب قاعده طول آشنایی صمیمانه و معاشرت از نزدیک مقام ارجمند علمی و عملی شما، مجاهدت با ستمگران و قلدران و رنج‌های فراموش‌نشدنی جنابعالی در سال‌های طولانی برای اهداف اسلامی، قداست و وجاهت و وارستگی کم‌نظیر آن جناب، و بالاتر، حیثیت بلندپایه‌ای که دنباله این امور به خواست خداوند تعالی برای شما فعلاً حاصل است و احتیاج مبرمی که جمهوری اسلامی، و اسلام به مثل جنابعالی دارد انگیزه علاقه مبرم است. لهذا این حیثیت مقدس باید از هر جنبه محفوظ و مصون باشد.

حفظ این حیثیت به جهات عدیده بر شما و همه ماها واجب و احتمال خدشه‌دار شدن آن نیز منجز است برای اهمیت بسیار آن با این مقدمه باید عرض کنم این حیثیت واجب‌المراعات به احتمال قوی بلکه ظن نزدیک به قطع در معرض خطر است، خصوصاً با داشتن مخالفان موثر در حوزه قم که ممکن است دنبال بهانه‌ای باشند.

من از شما که دوست صمیمی سابق و حال من هستید و مورد علاقه ملت، تقاضا می‌کنم که با اشخاص صالح آشنا به امور کشور مشورت نمایید. در ادامه این نامه حضرت امام خواستار رسیدگی به اتهامات سیدمهدی هاشمی و رفع انتساب او به آیت‌اللـه منتظری شده و می‌گویند "چنین شخصی حتی اگر مبری باشد ارتباطش موجب شکستن قداست مقام جنابعالی است که بر همه حفظش واجب موکد است."[5]

اگر تمام آنچه در زمان امام در رسانه‌ها منتشر شده است را دنبال کنیم در نهایت به نامه هشت فروردین 1368 می‌رسیم که امام در آن نوشته‌اند: "شما با درس و بحث خود حوزه و نظام را گرمی ببخشید» و «شما فقیهی باشید که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند"، "من به شما شدیداً علاقه‌مندم."

این اجمالی است از سیر دیدگاه‌های حضرت امام درباره آیت‌اللـه منتظری که آخرین آن‌که در اوج اختلافات نوشته شده، نامه هشت فروردین 1368 است.

به یاد دارم وقتی نامه استعفای آیت‌اللـه منتظری از قائم‌مقامی رهبری را به مرحوم حاج احمدآقا تحویل دادم به ایشان گفتم وقتی نامه را به امام تحویل دادید از قول من به امام بگویید: "یا ایها‌العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعه مزجاه فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان‌اللـه یجزی المتصدقین"[6] (ای عزیز، ما و کسانمان به گرسنگی افتاده‌ایم و با سرمایه‌ای اندک آمده‌ایم؛ پیمانه ما را تمام ادا کن و بر ما صدقه بده، زیرا خداصدقه دهندگان را دوست دارد).

حاج آقا از حالت من و همراهم به شدت ناراحت و منقلب شد و نامه را نزد حضرت امام برد. پس از ساعتی از اندرونی بیرون آمد و در حالی که ناراحت بود گفت: چرا آقای منتظری با امام چنین می‌کند؟ امام وقتی نامه ایشان را خواند به سختی گریست و به من گفت احمد فکر می‌کنی نمی‌فهمم با چه کسی برخورد می‌کنم؟

آیت‌اللـه منتظری تصمیم داشت دیگر از مراجعین وجوهات را نپذیرد که حاج‌ احمدآقا در همان روز 8/1/1368 از قول امام به من گفت:‌ "به ایشان بگویید شما وکیل من هستید و همچنان از طرف من وجوهات را بپذیرید."

امام به آیت‌اللـه منتظری چون کینه‌توزان نمی‌نگریست و لذا خطاب به ایشان گفت: "نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند» و «با درس و بحث خود، حوزه و نظام را گرمی ببخشید".

مع‌الاسف نزدیک به ده سال بعد ناگهان نامه تردیدآمیز شش فروردین 1368 منتشر شد که در حیات حضرت امام بر فرض صحت محتوای آن، در کمتر از 48 ساعت با انتشار نامه 8/1/1368 خود به خود منسوخ و از حیز استناد و اعتبار ساقط می‌شود.

بدیهی است که عقلا، اندیشمندان و امام‌شناسان در عبارات نامه 6/1/1368 تردید کنند و بپرسند، چگونه می‌شود امام در نامه شش فروردین 1368 به آقای منتظری می‌گوید من شما را فاسق و فاجر و عامل یا تحت تاثیر منافقین می‌دانم اما دو روز بعد در نامه‌ای که از صدا و سیما خوانده شد، می‌گویند: "من به شما شدیداً علاقه‌مندم." اندکی به این جمله بیندیشید؛ امام نمی‌گویند من به شما علاقه‌مندم، می‌گویند: من به شما شدیداً علاقه‌مندم.

آیا امکان دارد امامی که در طول 60 سال حیات سیاسی و فعالیت‌های مبارزاتی‌اش از یک مشی روشن و متین برخوردار بود، تا آخرین لحظات حیاتش، متقن و استوار مدیریت و رهبری نظام و انقلاب را در دست داشت، با مردم صمیمی و صریح بوده و هیچ‌گاه در اراده‌اش خللی وارد نشد و همواره ظاهر و باطن کلام و اعتقاد و زبانش یکسان بود، به ناگاه و و در کمتر از دو روز دو موضع صددرصد متضاد و متعارض اتخاذ کند.

حیرت‌آور این است که در راستای استفاده ابزاری از امام نامه هشت فروردین معظم له را که رسمی بوده و در زمان حیات امام منتشر شد و در صحیفه نور موجود است، معتبر نمی‌دانند اما نامه تردیدآمیزی که اصل صدور آن قطعی است ولی متن آن سال‌ها بعد از ارتحال امام منتشر شد و در مجموعه صحیفه نور که حاوی تمام مکتوبات، پیام‌ها و سخنرانی‌های حضرت امام می‌باشد، نیامده است را سند قرار داده‌اند، نامه‌ای که با سیره عملی، فقهی و مناسبات امام عظیم‌الشان با آیت‌اللـه منتظری در تباین است و نویسنده کیفرخواست بر این مبنا و بر همین اساس خرداد را متهم می‌شناسد. آیا این یکی از تخلفاتی نیست که با هدف ضربه زدن به امام تنظیم شده است؟

حضرت امام برای "مصلحت نظام" که رعایت آن را "مقدم بر هر چیز"‌ می‌دانست، با چشمانی گریان و "دلی پرخون، حاصل عمر" ‌خود را کنار گذاشتند و در نامه 8/1/1368 خطاب به وی می‌نویسند: "من به شما شدیداً علاقه‌مندم" و می‌افزاید شما: "از پخش دروغ‌های رادیوهای بیگانه متاثر نباشید، مردم ما شما را خوب می‌شناسند." برای حضرت امام بسیار مهم بود که حتی پس از برکناری،‌کسی ایشان را نرنجاند، ولی کسانی که امروز با ایشان مخالف‌اند مستهجن‌‌ترین کلمات را که مغایر و مخالف با سیره عملی امام و سفارش مستقیم آن حضرت بود به کار می‌برند.

وقتی امام در نامه 8/1/1368 می‌فرمایند: "من صلاح شما و انقلاب را در این می‌بینم که شما فقیهی باشید که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند." آیا مسائل نظام، عبادات، احکام متعارف حواشی عروه و مسائل فردی است؟ یا مسائل سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و... حوزه عمومی منظور نظر امام است؟

آیا تنظیم‌کننده کیفرخواست و مخالفان آیت‌اللـه منتظری، نامه 8/1/1368 را متعلق به امام می‌دانند یا آن را بی‌اعتبار می‌شمارند؟ و اگر آن نامه را از امام می‌دانند، توضیح دهند جمله "نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند" چه معنایی دارد؟ آیا نظام قرار است در شکیات نماز از ایشان بهره گیرد؟ و یا در مسائل مربوط به اداره نظام و کشور.

آنچه مسلم است این است که نظر روشن حضرت امام بر این بود که آقای منتظری در مصدر "رهبری نظام" نباشند و به ایشان می‌فرمایند: "همان‌طور که نوشته‌اید رهبری نظام جمهوری اسلامی کار مشکل و مسوولیت سنگین و خطیری است که تحملی بیش از طاقت شما می‌خواهد و به همین جهت هم شما و هم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودیم و در این زمینه هر دو مثل هم فکر می‌کردیم."

مگر نمی‌شود فردی در موضع "رهبری نظام" نباشد ولی "نظام و مردم" از نظرات گوناگون او در مسائل فکری، سیاسی و فرهنگی اقتصادی، و اجتماعی استفاده کنند؟ ممکن است برخی گمان کنند که حضرت آقای منتظری چنانچه موقعیتی پیدا کنند، با توجه به منش و روش و مشی فکری‌شان، برای رهبری نظام خطرساز خواهند بود. من این مدعا را تایید نمی‌کنم. اما می‌گویم چنانچه مدعی باشید که اگر طبق حکم امام که "نظام و مردم از نظرات آیت‌اللـه منتظری استفاده کنند"؛ عمل  شود، از این بابت خطری متوجه رهبری نظام خواهد شد، چرا این مدعا را با ذکر دلیل به‌طور شفاف بیان نمی‌کنیم و نمی‌گوییم برای مصلحت رهبری باید نظام و مردم به ایشان رجوع نکنند، و چرا برای انزوا و خانه‌نشینی و حصر و اهانت به آقای منتظری از امام هزینه می‌کنیم؟

تنظیم‌کننده کیفرخواست پس از نقل نامه 6/2/1368 منسوب به امام و نیز نامه امام به مجلس در مورد برکناری قائم‌مقام رهبری، به مصوبه شورای عالی امنیت ملی در مورد ممنوعیت ترویج سیاسی ایشان اشاره می‌کند.

در اینجا نکاتی را متذکر می‌گردم.

1.‌ پرسش این است که مگر شورای عالی امنیت ملی قانوناً مجاز به اخذ تصمیم در این موارد است؟ مستند قانونی آن کدام است؟ و چگونه تنظیم‌کننده کیفرخواست آن را به‌عنوان مستند قانونی خود ذکر می‌کند؟

عجیب‌تر آن‌که مصوبه‌ای مورد استناد قرار می‌گیرد که علاوه بر فقدان مبنای قانونی و حقوقی، اصولاً به هیچ روزنامه‌ای توسط شورای عالی امنیت ملی رسماً ابلاغ نشده است. چگونه می‌توان مطبوعات را ملتزم به رعایت مصوبه‌ای کرد که از مفاد آن اطلاعی ندارند؟ و آیا تنظیم‌کننده کیفرخواست مجاز است سند دارای طبقه‌بندی شورای عالی امنیت ملی را در کیفرخواست، که متن عادی و قابل انتشار در مطبوعات است، برملا کند؟

در یکی از جلسات مقدماتی بازجویی از بازپرس پرسیدم چرا این مصوبه که براساس آن مطبوعات از درج مطالب مربوط به آیت‌اللـه منتظری منع می‌شوند را وزارت ارشاد در اختیار ندارد؟ بازپرس در پاسخ گفت: چون سری است و مطالب شورای عالی امنیت ملی را نمی‌توان در این سطح در اختیار مسوولان قرار داد. اما همین افراد آن مصوبه را در کیفرخواست که فاقد طبقه‌بندی محرمانه است، می‌آورند. چرا مسوولین دادگاه ویژه مصالح کشور را رعایت نمی‌کنند و چرا کار قضا به دست کسانی افتاده است که برای تامین مصالح خود،‌مصالح کشور را مراعات نمی‌کنند؟

علاوه بر آنچه ذکر شد، چند ماه پیش نامه‌ای با امضای دادسرای ویژه روحانیت برای وزارت ارشاد ارسال شده و در آن به استناد مصوبه شورای عالی امنیت ملی خواستار ابلاغ دستورالعملی به مطبوعات مبنی بر منع درج کردن مطلب در ارتباط با آیت‌اللـه منتظری گردید. وزارت ارشاد از آنجا که دادگاه ویژه را مرجع ذی‌صلاح برای چنین درخواستی نمی‌دید طی نامه‌ای به شورای عالی امنیت ملی در مورد مصوبه مطرح شده در نامه دادگاه ویژه روحانیت استفسار کرد، اما با گذشت بالغ بر دو ماه از این استفسار، هنوز هیچ پاسخی دریافت نکرده است. بگذریم از این که طبق اصل نهم قانون اساسی هیچ مقامی حق ندارد آزادی‌های مشروع را سلب کند.

2.‌ تبلیغ و ترویج یک فرد یا گروه علی‌الاصول به معنی دفاع از مواضع و دیدگاه‌ها و توجیه اقدامات آن فرد یا آن گروه است، چنین اقدامی از سوی خرداد صورت نگرفته است. خرداد جز انعکاس بسیار محدود نظرات آیت‌اللـه منتظری، آن هم به صورت خبری، کار دیگری نکرده است. خرداد موضع اخباری و اطلاع‌رسانی داشته نه توصیه‌ای و تبلیغی، خرداد رعایت حقوق ایشان را نه به‌عنوان یک مرجع تقلید واجب‌الاحترام، بلکه به‌عنوان یک شهروند ضروری می‌داند. از این منظر انعکاس اخبار مربوط به  مراجع تقلید و دیگر نهادهای دینی، بخشی از رسالت‌ اطلاع‌رسانی کلیه مطبوعات محسوب می‌شود.

3.‌ اگر انتشار اطلاعیه یا اخبار افراد و گروه‌ها به معنای ترویج و تبلیغ آنها باشد، وقتی خرداد همه روزه اخبار مخالفان محافظه‌کار خود را منتشر می‌کند، یعنی مخالفان خود را تبلیغ و ترویج می‌کند. آیا هیچ آدم عاقلی از انتشار اخبار، «ترویج و تبلیغ» را استنتاج می‌کند؟ حتی انتشار اطلاعیه‌های مسوولین عالیرتبه هم ترویج و تبلیغ ایشان محسوب نمی‌شود. مگر رادیو بی‌‌بی‌سی، رادیو اسرائیل و رادیو امریکا اخبار و اطلاعیه‌های مسوولین نظام را انتشار نمی‌دهند. آیا بی‌‌بی‌سی و رادیو اسرائیل و رادیو امریکا رهبران نظام جمهوری اسلامی را تبلیغ می‌کنند؟

تبلیغ و ترویج وظیفه نشریات احزاب است نه رسانه‌های اطلاع‌رسان. ترویج فقط در جایی معنی و مصداق دارد که نشریه‌ای از مواضع فرد یا گروهی دفاع کرده و درصدد جذب مردم به سوی افراد خاص یا حزب خاص و به قدرت رسیدن آن باشد، بر این مبنا، اتهام ترویج آیت‌اللـه منتظری وارد نیست و از عدم تشخیص وظایف نهادهای اطلاع‌رسانی حکایت دارد. در عین حال باید توجه داشت که ترویج افراد، گروه‌ها و افکار در چارچوب قانون هیچ اشکال و منعی ندارد.

4.‌ آیا این مدعا که حضرت امام، آیت‌اللـه منتظری را از دخالت در سیاست یا بیان نظرات سیاسی خود منع کرده‌اند، با مبانی فکری، فقهی و سیاسی امام تعارض ندارد؟ امامی که می‌گفت دیانت ما، عین سیاست ماست و سیاست ما، عین دیانت ماست، آیا ممکن است کسی را مکلف به عدم دخالت در سیاست بنماید؟ آیا تکلیف یک مرجع تقلید به مرجع تقلید دیگر مبنی بر عدم دخالت در سیاست معنا دارد و برای فقها قابل قبول است؟

حضرت امام در وصیتنامه سیاسی- الهی خویش آورده‌اند:

"اکنون که من حاضرم، بعضی نسبت‌های بی‌واقعیت به من داده می‌شود و ممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود لهذا عرض می‌کنم آنچه به من نسبت داده شده یا می‌شود مورد تصدیق نیست مگر آن‌که صدای من یا خط و امضای من باشد با تصدیق کارشناسان یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم."

امام بر این نکته که هر چه به ایشان نسبت داده شود مورد تصدیق نیست مگر این‌که صدا یا خط و امضای من موجود باشد. امام به این نیز اکتفا نکرده و می‌گویند صدای من پخش شده باشد و خط و صدای من به تایید کارشناسان نه یک کارشناس، رسیده باشد. این کلمات حاکی از شدت مراقبت و حساسیت بالای امام در مورد انتساب مطالب به ایشان است. بنابراین آنچه در دوره حیات ایشان در صدا و سیما و مطبوعات از زبان امام پخش شد، جزو محکمات است و آنچه پس از رحلت ایشان منتشر شود، به سادگی نمی‌توان آن را منتسب به ایشان یا از محکمات فرمایشات معظم له قلمداد کرد، به‌ویژه مطالبی که با مبانی فقهی و سیاسی امام و سیره عملی و اخلاقی ایشان در تعارض باشد.

چگونه امکان دارد مرجعی که قسم می‌خورد: "واللـه اسلام تمامش سیاست است"[7] فرد مسلمان یا فقیه و مرجع تقلیدی را از دخالت در سیاست منع نماید؟ اگر اسلام تمامش سیاست است، آیا تکلیف به یک مسلمان مبنی بر عدم دخالت در سیاست به معنای تکلیف به بی‌دینی نیست؟

آیا از امامی که می‌گفت: "همه قشرها باید در سیاست دخالت کنند، سیاست یک ارثی نیست که مال دولت باشد مال مجلس یا مال افراد خاص باشد، خانم‌ها حق دارند در سیاست دخالت کنند، تکلیفشان این است، روحانیون هم حق دارند در سیاست دخالت کنند، تکلیف آنهاست"[8] صدور چنین حکمی قابل تصور است؟

آیا امامی که دخالت در سیاست را حق مجتهدین می‌دانست و فرمود: "تا حالا می‌گفتند مجتهدین در سیاست نباید دخالت کنند و این منافی حق مجتهدین است."[9] امکان‌پذیر است که مجتهد مسلمی را از دخالت در سیاست منع کند؟

آیا امامی که در تاریخ 3/12/1367 می‌نویسند: "برای مردم و جوانان و حتی عوام هم قابل قبول نیست که مرجع و مجتهدش بگوید من در مسائل سیاسی اظهارنظر نمی‌کنم"[10] ممکن است یک ماه بعد به آیت‌اللـه منتظری بگوید در سیاست دخالت نکن؟

چرا با وجود این همه محکمات، عده‌ای امام را متهم می‌کنند که برخلاف مبانی فقهی خودشان آیت‌اللـه منتظری را از دخالت در سیاست منع کرده‌اند و با استناد به نامه موسوم به شش فروردین 1368 و نادیده گرفتن نامه دو روز پس از آن، امام را به تناقض‌گویی متهم می‌کنند.

5.‌ حضرت امام پس از حصول اطمینان از عدم انتشار یا معدوم شدن نامه 6/1/1368 اقدام به نگارش نامه دوم به تاریخ 8/1/1368 کردند. و مرحوم حاج احمدآقا از طریق من به ایشان پیام داد که اگر احیاناً نامه 6/1/1368 منتشر شود از طریق شما منتشر شده است و این نامه را یا معدوم کنید و یا به‌گونه‌ای نگهداری نمایید که احدی به آن دسترسی نداشته باشد. بنابراین پخش نامه 6/1/1368 ظلم فاحشی به امام است، چرا که افکار عمومی را به وجود گفتارها و احکام متناقض امام، در فاصله 48 ساعت، راهبری می‌کند.

مردم می‌گویند چگونه می‌شود امام در نامه‌ای به آیت‌اللـه منتظری بنویسند من شما را فاسق و فاجر می‌دانم، شما در قعر جهنم هستید، شما اسرار نظام را به استکبار و منافقین می‌دهید اما 48 ساعت بعد، ایشان را وکیل خود قرار دهند که شرط آن عدالت است؟ با توجه به این‌که شنیده شده بود که با نصب پلاکاردی بر درب منزل آیت‌اللـه منتظری اعلام شده است که صاحبان وجوهات مربوط به حضرت امام به بیت ایشان (منزل آیت‌اللـه پسندیده مراجعه نمایند، مرحوم حاج احمد‌آقا با من تماس گرفتند و گفتند حضرت امام فرموده‌اند به آقای نوری بگویید با آیت‌اللـه منتظری تماس بگیرند و بگویند شما همچنان وکیل من هستید. علاوه بر اینها به ایشان بنویسند من به شما ًشدیدا علاقه‌مندم و نظام و مردم باید از نظرات فقهی شما استفاده کنند.

آیا برای حذف آیت‌اللـه منتظری از عرصه سیاست و حیات، باید امام را خراب کرد. این «حق» افراد و گروه‌هاست که مخالف آیت‌اللـه منتظری باشند، اما آنها حق ندارند شخصیت بزرگوار آن رادمرد را «نردبان» رسیدن به مقاصد انحصارطلبانه خود قرار دهند و چون بر بام قدرت رسیدند آن را کنار نهند و برایشان مهم نباشد که در این میان بر امام چه خواهد رفت.

گذشته از همه این بحث‌ها، به خطبه‌های نماز جمعه پس از برکناری آیت‌اللـه منتظری نگاه کنید و بنگرید که شخصیت‌های طراز اول کشور چقدر از عشق متقابل امام خمینی و آیت‌اللـه منتظری تا آخرین روزها و تا پس از برکناری سخن گفته‌اند. آیا اگر نامه 6/1 معتبر بود، چنان خطبه‌هایی خوانده می‌شد؟

حال اگر آیت‌اللـه منتظری در مقام تایید و تمجید از مسوولان نظام و اعمال حکومت قرار می‌گرفت و چشم و گوش بسته، اختیار خود را به دست دولت می‌سپرد و آنچه دلخواه حاکمیت سیاسی بود بر زبان می‌راند، آیا باز هم انتشار اطلاعیه‌ها و دیدگاه‌هایش ممنوع بود یا در آن شرایط دخالت ایشان در سیاست جایز و ممدوح و بلکه واجب و لازم می‌شد؟

عالمان سیاست به خوبی بر این نکته تاکید کرده‌اند که قدرت میل به تراکم و تمرکز و گریز از قانون و پاسخگویی دارد و هه چیز را تابع خود می‌کند.

قدرت متراکم و متمرکز نه‌تنها دین را دولتی می‌کند، بلکه مراجع تقلید را هم خوش دارد که گوش به فرمان دولت باشند. "دین دولتی" و "مرجع دولتی" فرزندان عزیز قدرت متراکم و متمرکزند.

حال بیاییم و بنا را بر مجرمیت آیت‌اللـه منتظری بگذاریم و این مرجع دینی را "معاذالله غیرمسلمان و مشرک بخوانیم؛ آیا خداوند این همه پرده‌دری و اهانت را حتی نسبت به مشرکان جایز می‌شمارد؟ مگر قرآن کریم حتی از اهانت به مشرکان نهی نکرده است.

در قرآن، روایت و اخلاق اسلامی دستورات بی‌شماری درباره رأفت، محبت، اجتناب از خشونت کلام،‌قول لین و پرهیز از اهانت وارد شده است اما دست کم در همین دو سال گذشته در مقابل چشم علما،‌بزرگان، رهبری نظام و مسوولان حکومت و مردم ده‌ها واژه زشت و مستهجن؛ هزاران بار در روزنامه‌ها و تریبون‌های رسمی نثار آیت‌اللـه منتظری شده است و همگان سکوت کرده‌اند.

مگر پیامبر گرامی اسلام برای مکارم اخلاق مبعوث نشده‌اند؟ خدا را در روز قیامت چگونه پاسخ خواهیم گفت؟ در آن روزی که قرآن می‌گوید:

"و کل انسان الزمناه طائره فی عنقه و نخرج له یوم القیامه کتابا یلقه منشورا. اقرا کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیباً"[11] (کردار نیک و بد هر انسانی را چون طوقی به گردنش آویخته‌ایم. و در روز قیامت برای او نامه‌ای گشاده بیرون آوریم تا در آن بنگرد. بخوان نامه‌ات را. امروز تو خود برای حساب کشیدن از خود بسنده‌ای.)

 

 

 

 

     

فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید/ شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد

کلماتی نظیر «خائن»، «پلید»، «منافق»، «فاسق»، «کثیف»، «مزدور»، «خبیث»، «شیخ ساده‌لوح» فقط چند نمونه از کلماتی است که صدها بار در تریبون‌ها و رسانه‌های عمومی نثار یک مرجع تقلید کرده‌اند. این در حالی است که اگر فقط یکی از این واژه‌ها در روزنامه‌ای نسبت به دیگران به کار برده شود؛ گوینده و روزنامه‌‌ را به اشد مجازات خواهند رساند. مگر مطابق قانون اهانت به مراجع تقلید موجب لغو امتیاز نشریه نمی‌شود؟ پس چرا در مقابل انبوه اهانت‌ها به آیت‌اللـه منتظری سکوت می‌شود و اهانت‌کنندگان با ترفیع در هرم قدرت، نه‌تنها از «اهانت» پاداش می‌گیرند، که اخلاق عمومی را متزلزل و فضا را ناسالم می‌گردانند.

اینک بگویید مجرم کیست؟ غوغاسالاران، توهین‌کنندگان یا خرداد که فقط از اهانت و تهمت‌ دوری کرد و ابتدایی‌ترین حق آقای منتظری (آزادی بیان) را در حد یک شهروند معمولی به رسمیت شناخت و همان‌طور که روزانه ده‌ها مقاله و پیام از مردم و مسوولان چاپ می‌کند، ایشان را نیز چون دیگران انگاشت و در طول یازده ماه حیات و انتشار بیش از دویست و شصت و هفت شماره فقط پنج اطلاعیه از ایشان منتشر کرد، که یکی از آنها، پیام تسلیت به پدر چهار شهید بود که نسبت به درج آن نیز از سوی بازپرس دادگاه ویژه مورد اعتراض قرار گرفته‌ایم. این ظلم و درد را به کجا باید برد؟

چه کسی گفته است همگان حق دارند قتل‌های زنجیره‌ای را محکوم کنند اما آیت‌اللـه منتظری حق ندارد؟ چه کسی گفته است همه حق دارند حمله به کوی دانشگاه و سرکوب دانشجویان را محکوم کنند اما آیت‌اللـه منتظری حق ندارد؟ چه کسی حکم کرده است که تمامی گروه‌ها و شخصیت‌ها حق دارند خشونت را نقد و طرد کنند اما آیت‌اللـه منتظری حق ندارد؟

الگوی رفتار ما باید رفتار پیامبر باشد که سیره‌اش در جهت جذب مخالفان بود نه دفع موافقان. وقتی گفته می‌شود ایران متعلق به همه ایرانیان است، این حکم کلیه ایرانیان را در بر می‌گیرد: چه ایرانیانی که موافق سیاست‌ها و عملکرد نظام‌اند و چه ایرانیانی که مخالف عملکرد مسوولین نظام‌اند. اگر هم یک ایرانی مرتکب جرمی شد، مطابق قوانین مجازات خواهد شد و در مجازات مجرم، مخالفت و یا موافقت با سیاست‌ها، نگرش‌ها و رویه‌ها نقشی ندارند.

نمی‌توان داعیه‌دار گفت‌وگوی تمدن‌ها بود و در جهان امروز به نمایندگی از سوی جهان اسلام پرچم عقلانیت و دفاع از دین را در دست گرفت، اما در داخل کشور تحمل شنیدن سخن شهروندان و دلسوزان نظام، هرچند اشتباه، وجود نداشته باشد.

آیا اگر رفتارهای دو سال گذشته با آیت‌اللـه منتظری، معکوس می‌شد، نظام و انقلاب از این بابت خسران می‌دید یا بر اعتبارش افزوده می‌شد؟

مگر قرآن نمی‌گوید:

و لا تستوی الحسنه و لا السیئه ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه عداوه کانه ولی حمیم.[12]

خوبی و بدی برابر نیستند. همواره به نیکوترین وجهی پاسخ ده، تا کسی که میان تو و او دشمنی است چون دوست مهربان تو گردد.

در دنیای کنونی فقط با حفظ حقوق مخالفان و به رسمیت شناختن آزادی آنان می‌توان به تداوم و استقلال نظام کمک کرد و از موضع محبت و رحمت می‌توان دشمنی و عداوت‌ها را از بین برد و شکوفه‌های همدلی و برادری و عقلانیت فقط در مزرعه رحمت می‌روید و مرداب متعفن خشونت، محصولی جز قتل و جنایت به بار نخواهد آورد.

در پایان برای روشن شدن بحث می‌‌گویم: آیت‌اللـه منتظری به‌عنوان یک شهروند ایرانی در طول 60 سال گذشته، عمر خویش را مصروف درس و بحث و تحقیق و تدریس و ترویج اسلام نمود و سال‌های زیادی از عمر را در زندان و شکنجه و تبعید به سر برد.

امام راحل در نامه‌ای خطاب به وی می‌گوید: "هیچ از دستگاه جبار جنایتکار تعجب نیست که مثل جنابعالی شخصیت بزرگوار خدمتگزار به اسلام و ملت را سال‌ها از آزادی، ابتدایی‌‌ترین حقوق بشر محروم و با شکنجه‌های قرون وسطایی با او و سایر علمای مذهب و رجال آزادیخواه رفتار کند."[13]

پیرمرد 77 ساله‌ای با آن همه مبارزه و علم و تقوا  و رنج‌ها و مشقت‌ها و افتخار شهادت یک فرزند و جانبازی فرزند دیگر، استاد فقه، فلسفه و اصول که از نظر زهد و وارستگی زبانزد خاص و عام است، اگر چنین فردی بنا بر طبع جایزالخطای بشری، اشتباهی مرتکب شد، آیا با او باید این‌گونه رفتار شود؟

رفتار یک حکومت مدعی عدل و انصاف با کسی که خطایی از او سر زد چگونه باید باشد؟

آیا می‌توان یک مرجع تقلید را به دلیل بیان نظرات سیاسی و اجتهادی‌اش در یک سخنرانی به‌مدت دو سال در منزل حبس کرد و هتاکان را پاداش داد و بر صدر نشاند؟

آیا معنای «والکاظمین الغیظ و العافین عن‌الناس»[14] همین رفتاری است که ما داشته‌ایم؟

آیا معنای «فاعفوا و اصفحوا»[15] همین رفتارها با مرجعیت شیعه است؟

آیا معنای آیه شریفه «و لا یجر منکم شنئان قوم علی الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی»[16] این است؟

چرا در پوشش دین و به نام دین با یک مرجع تقلید چنین رفتار می‌کنیم؟

آیا مقتضای عدالت آن است که مرجع تقلید 77 ساله را در منزل زندانی کنیم اما نسبت به آن شیخ هتاک که در طول هشت سال جنگ در عراق از رادیو بغداد و رادیو منافقین کثیف‌ترین واژه‌ها و دشنام‌ها را به امام خمینی و مسوولان کشور و رزمندگان اسلام نثار می‌کرد و شانه به شانه صدام و منافقین با ملت ایران و امام مقابله می‌کرد و پس از جنگ به ایران آمد، هیچ اهانتی و هتک حرمتی روا داشته نشود و چه‌بسا در امنیت و آرامش به سر می‌برد و هیچ ناسزایی نمی‌شنود و شاید بسیاری از افراد هم می‌ترسند نسبت به وی حتی سخنی بگویند؟

کدام یک مصداق عدالت است؟ حصر و زندان «فقیه عالیقدر» یا رفاه و آرامش همکار صدام و منافقین!

آنها که با ادعای ارزشگرایی و اصولگرایی خود گوش فلک را کر کرده‌اند کجایند؟ پایمال‌کننده خون شهدا مرهون الطاف قرار می‌گیرد، اما پدر شهید و جانباز محبوس می‌شود.

اگر روش بخشایش صحیح و عادلانه است- که ما نیز چنین می‌اندیشیم- باید شامل همگان  باشد.

آیا، پیشوایان ما با مخالفان خود این چنین رفتار می‌کردند، آیا بهتر نیست گفته شود حصر و حبس آیت‌اللـه منتظری شرط لازم مصالح حکومت است و ارتباطی به مصالح اسلام و انقلاب و نظام ندارد؟

از نظر قدرت، روزنامه‌های خاصی که دائماً به ایشان توهین می‌کنند مجاز و ماجورند، اما نشریاتی چون خرداد که فقط به انعکاس خبر یا اطلاعیه و نامه‌ای از ایشان مبادره می‌کنند معاقب و محکوم‌اند؟

راستی خود را چگونه برای روز قیامت آماده کرده‌ایم؟ زندگی این دنیا چه زود می‌گذرد و در چشم به هم زدنی در دادگاه عدل الهی حاضر و به تنهایی با خدا روبه‌رو می‌شویم. اما باید دانست که خدایی که رحمتش بر غضبش سبقت گرفته است، بر مقتضای کرامت، از حق‌اللـه می‌گذرد، ولی از حق‌الناس به سادگی عبور نخواهد کرد.

قدرتمندان امروز باید بدانند که در پیشگاه حضرت حق هیچ قدرتی ندارند و هیچ‌کس بار دیگری را به دوش نخواهد کشید و هر کس پاسخگوی اعمال خود خواهد بود.

متاسفانه اینک وضع به‌گونه‌ای است که با حکومتی که هشت سال علیه ما جنگید و آن همه شهید و جانباز و ویرانی در پی آورد طرح دوستی ریخته می‌شود، ولی با آیت‌اللـه منتظری نمی‌توان وارد تنش‌زدایی شد و گفت‌وگوی دوجانبه انتقادی در پیش گرفت؟

با توجه به آنچه گذشت، نه‌تنها هیچ دلیل عقلی و شرعی و یا منع قانونی برای عدم استفاده از نظرات و دیدگاه‌های آیت اللـه منتظری و یا انتشار آنها وجود ندارد، بلکه بر مبنای نامه 8/1/1368 حضرت امام نیز نظام و مردم موظفند از نظرات ایشان استفاده کنند.

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٩/۳٠ توسط حسین | پيام ها ()

مهدی کروبی در واکنش به اظهارات اخیر رئیس قوه قضائیه تاکید کرد:" ای کاش آیت الله لاریجانی به جای چنین سخنانی سخیف و سیاسی کمی به وضعیت قضا و عدالت در کشور می پرداخت و پرونده کهریزک را سامان می داد و مرگ مشکوک پزشک وظیفه را پیگیری می کرد  که درباره مرگش از همه نوع علتی از غذای مسموم تا خودکشی و مرگ طبیعی و سکته قلبی، سخن گفته شده است و مردم حیرانند."

رئیس قوه قضائیه، روز چهارشنبه در همایش دادستان های سراسر کشور، بدون اینکه نامی از میرحسین موسوی و مهدی کروبی بیاورد آنها را «سران فتنه» نامیده و گفته بود دستگاه قضایی به اندازه کافی از سران فتنه ، پرونده دارد.صادق لاریجانی گفته بود : "کاری که شما می کنید کار منافقین اول انقلاب است".

مهدی کروبی، نامزد معترض به کودتای انتخاباتی 22 خرداد، روز گذشته با انتشار نامه ای سرگشاده خطاب به مردم، به ادعاهای صادق لاریجانی پاسخ گفت.

کروبی دراین نامه با ابراز تاسف از بایگانی شدن نامه ای که به رئیس قوه قضائیه نوشته بود، صادق لاریجانی را متهم به رها کردن کار قضاوت و ورود به عرصه سیاست کرده است.

رئیس سابق مجلس با تاکید بر اینکه «آقای لاریجانی گمان نکند که با این شاخ و شانه کشیدن ها مهدی کروبی به کنجی می خزد و از میدان به در می رود»، نوشته است:" رئیس قوه قضا در ایران که باید سنجیده و مبتنی بر عدالت سخن بگوید بی توجه به جایگاه خود و بی محابا در بیاناتی جدید سخنانی بدیع بر زبان آورده و زبان به گفتار سیاسی گشوده و از پرونده سنگین سران فتنه سخن گفته و گویی که مهدی کروبی و میر حسین موسوی سران فتنه هستند، آنها را با منافقین اول انقلاب مقایسه کرده و سخنانی بی ارزش و لغو از این دست بر زبان آورده است. الله اکبر! که بر من بسیار سنگین آمد مقامی قضایی سخنانی تا این حد سیاسی و بی پایه حقوقی بر زبان آورد و آبرو از دستگاه قضا در ایران ببرد. دستگاهی که جایگاهش نه همسطح با قوه مقننه و قوه مجریه که بسی بالاتر از آنهاست آنچنانکه تاسیس عدالتخانه اصلی مهم در تاریخ مبارزات سیاسی در ایران از عصر مشروطه بوده است و با وقوع انقلاب اسلامی نیز قانون نویسان اول بنا بر اهمیت این قوه مقرر کردند شورای عالی قضایی با ترکیبی پنج نفره شکل بگیرد که از آن میان نیز تنها دو نفر با انتخاب حضرت امام تعیین می شدند و انتخاب سه نفر دیگر بر عهده شورای قضات بود. امام نیز با توجه خاصی که به اهمیت این قوه داشتند چهره ای همچون آیت الله بهشتی را در راس این قوه  قرار دادند که نسبت به دیگر روحانیون از جایگاهی ویژه برخوردار بود و همچنین مقاماتی را برای دستگاه قضایی معرفی کردند که چهره هایی ممتاز بودند آنچنانکه اکنون دو نفر از آنها مرجع تقلید به شمار می آیند."

مهدی کروبی در ادامه با ابراز تاسف از اینکه «جایگاه و کیفیت دستگاه قضا در این مملکت به جای آنکه به مرور زمان سیری صعودی بیابد، سیری نزولی پیدا کرده» ، تصریح کرده است:" امروز در راس این قوه فردی قرار گرفته است که صرفنظر از سواد علمی، نه سابقه ای اجرایی و قضایی در ایشان سراغ می توان گرفت و نه سابقه ای انقلابی. عجیب هم نیست. چه آنکه زمانی که امثال این حقیر در زندان بودند جناب آیت الله لاریجانی در دامان مادر مکرمه شان به شیر خوردن مشغول بودند و به هنگام انقلاب و خون دادن نیز ایشان سرشان در درس و کتاب دبیرستان بود."

گردانندگان پشت صحنه دستگاه قضا

این نامزد معترض به انتخابات 22 خرداد در عین حال متذکر شده است:" ما  مخالف جوانگرایی نیستیم اما دستگاه قضا حساستر از آن است که گرفتار بی تجربگی شود. و البته ای کاش که سکان دستگاه قضایی در دستان همان کسانی بود که هم اکنون از پشت صحنه هدایت دستگاه قضا را برعهده دارند؛ چه آنکه آنها اگر خودشان به جای هدایت پنهانی، بر صندلی ریاست قوه قضا تکیه زده بودند، با سابقه ای که در امور قضایی دارند هیچگاه چنین سخنانی بر زبان نمی آوردند که آقای لاریجانی بر زبان می آورد."

کروبی با اشاره به این سخن لاریجانی که گفته بود «کار شما کار منافقین اول انقلاب است همین کار را اول انقلاب انجام می دادند و دانشجویان را به خیابان ها می کشاندند» ، خطاب به او نوشته است:" پسندیده تر آن بود که آقای لاریجانی به سراغ برادران بزرگترشان و داماد مکرمه شان آیت الله سید مصطفی محقق داماد می رفتند و از آنها سابقه و عملکرد منافقین را جویا می شدند تا سخنانی نگویند که مضحکه عام و خاص گردد."

رئیس سابق مجلس آنگاه«در مقام یک انقلابی شناسنامه دار» به بیان توضیحاتی درباره اینکه  «منافقین که بودند و ریشه آنها به لحاظ تاریخی در کجا بود» پرداخته و به صادق لاریجانی درس تاریخ داده است.

کروبی نوشته است: "تصویر سازی ناشیانه آقای صادق لاریجانی را ببینید که کروبی و موسوی و هاشمی و خاتمی و محمدعلی دستغیب و بیت حضرت امام و برخی مراجع تقلید را در جایگاه رجوی و خیابانی می نشاند و احمدی نژاد و مشایی و فاطمه رجبی و حسین شریعتمداری و رحیمیان و رسایی و جمعی سردار سپاه در مجلس را در جایگاه حضرت امام و یاران شهیدش همچون بهشتی و مطهری و محمد منتظری و رجایی و باهنر و بسیاری دیگر از نمایندگان و وزرا و شهدای محراب. جابجایی در تاریخ را ببینید و هنر آقای صادق لاریجانی را؟ چه کسی را با چه کسی مقایسه می کنیم؟ چه کسی را در جایگاه امام حسین و یارانش میگذاریم و چه کسی را در جایگاه یزید و سپاهیانش؟ چه کسی را در جایگاه منافقین قرار می دهیم و چه کسی را در جایگاه امام خمینی؟  آیا مضحکه آمیز نیست که دفتر نشر آثار امام را در جایگاه منافقین تصویر سازی کنیم و احمدی نژاد و یارانش که بعضا امام را از نزدیک نیز ندیده اند در جایگاه امام و یارانش"؟

مساله بر سر یک انتخابات است

او با تاکید بر اینکه «ما مخالفان خود را با خوارج و منافقین و یزیدیان مقایسه نمی کنیم و به آنها چنین نسبت هایی نمی دهیم»، تصریح کرده است: "جنگ قدرت است و آقایان چون از رای مردم کم آورده اند متوسل به زور و ارعاب و تهدید شده اند.  نه کسی منافق است و نه کسی یزیدی، مسئله بر سر سلامت یک انتخابات است و رعایت قانون و خواندن رای مردم چنان که هست، نه چنانکه باید و مبتنی بر دستور".

رئیس سابق مجلس نوشته است: "آقای صادق لاریجانی اما ما را سران فتنه می خواند لابد به این دلیل که رعایت قانون را مطالبه می کنیم و از ضرورت اجرای همه اصول قانون اساسی از جمله اصول 9 و 32 و 38 و 27 و99 که بر حقوق سیاسی و آزادی های مدنی تاکید دارد، سخن می گوییم".

ساماندهی دانشجویان 15 تا 60 ساله

کروبی از برادران لاریجانی خواسته است به صادق لاریجانی یادآوری کنند که چگونه وقتی فردی توسط منافقین به شهادت می رسید موج خروشان مردم در مقابل منافقین به حرکت درمی آمد و در مجلس ختم او شرکت می کردند« تا آقای لاریجانی دیروز را با امروز که با شرکت کنندگان در مراسم سالگرد شهید بهشتی، چنان برخوردی خشن و بی سابقه می شود، مقایسه نکند.»

وی با بیان اینکه «آقای لاریجانی از سران فتنه سخن می گوید و آنها را با منافقین قیاس می گیرد» ، پرسیده است:" مگر می توان موج سه میلیونی معترضین در خیابانهای پایتخت که تنها شعارشان سکوت بود و صرفا به نتیجه انتخابات معترض و خواهان بازنگری بودند را منافق خواند؟ مگر می توان عملکرد چنین جنبش مدنی ای را که نسبتی با خشونت نداشت - اما از قضا بسیار خشونت دید- با عملکرد فرقه ای مقایسه کرد که کارش ترور و خون ریختن بود؟  عجبا که موج مردم را با اقلیتی منافق مقایسه می کنند و خودشان تجمع چند هزار نفری در حمایت از امام برگزار می کنند و اما مجوز تجمع به مخالفان نمی دهند تا در مقابل دوربین های رسانه ملی مشخص گردد که چه کسانی اقلیت هستند و چه کسانی اکثریت" ؟

کروبی تصریح کرده است: "تجمع می گذارند و فرد بی شخصیت و ضعیف النفسی را می آورند و او برای مردم نطق می کند و حکم اعدام برای ما صادر می کند و بدینسان راه را برای ترور می گشایند و آنگاه منطق مسالمت جوی منتقدان خود را با منطق منافقین که فرقه ای اهل ترور بودند مقایسه می کنند. مردم را اقلیتی منافق می نامند اما برای مقابله با این اقلیت در روز 16 آذر با اتوبوس، دانشجویانی 15 ساله و 60 ساله و جمعیتی سازمان دهی شده به دانشگاه می برند".

به پرونده کهریزک سامان دهید

دبیر کل حزب اعتماد ملی با بیان اینکه «ای کاش آیت الله لاریجانی به جای چنین سخنانی سخیف و سیاسی کمی به وضعیت قضا و عدالت در کشور می پرداخت»افزوده است:" ای کاش پرونده کهریزک را سامان می داد و مرگ مشکوک پزشک وظیفه را پیگیری می کرد  که درباره مرگش از از همه نوع علتی از غذای مسموم تا خودکشی و مرگ طبیعی و سکته قلبی، سخن گفته شده است و مردم حیرانند. ای کاش به جای این سخنان ایشان تحقیق می کرد که در زندان های جمهوری اسلامی بازجوها از چه ادبیاتی در بازجویی های خود استفاده می کنند؛ ادبیاتی که تازه آزادشدگان از زندان، بازگو می کنند و من اما شرح مفصل آن را برای فرصتی دیگر می گذارم."

به گفته کروبی«طرح چنین دیدگاههایی از سوی رئیس قوه قضائیه تنها یک نتیجه در برخواهد داشت و آن نیز چنین است که اگر افراد صالحی در دستگاه قضایی و زندانها حضور داشته باشند و بخواهند شرح آنچه از بی قانونی دیده اند را به ایشان منتقل کنند، نیز دچار لکنت زبان خواهند شد و حقیقت را به حکم مصلحت از ایشان پنهان خواهند ساخت».

پنهان کردن پیراهن حیایی دریده شده

کروبی سپس با اشاره به بخش دیگری از اظهارات لاریجانی که گفته بود «کسانی دختر فراری را فرزند شهید جلوه دادند و برایش مجلس ترحیم به پا کردند، همین سران فتنه بودند که پدر و مادر آن دختر را شهید اعلام کردند در حالی که اینگونه نبود....چیزهایی را به عنوان تجاوز در بازداشتگاهها مطرح کردند که کذب محض بود»، نوشته است :" ماجرای سعیده پورآقایی را بهانه کرده اند تا آن همه پیراهن حیایی که دریده شد را در لوای آن پنهان کنند. غافل از آنکه مگر می شود پنهان کرد حقیقت را با انداختن پارچه و پوششی بر آن؟"

او آنگاه به توضیح مجدد قضیه سعیده پورآقایی پرداخته و با تاکید بر صحنه سازی و تله گذاری بودن این قضیه نوشته است: "سعیده  پورآقایی را در شیپور کرده اند و یک روز دادستان کل کشور ماجرای آن را بازگو می کند و یک روز رئیس قوه قضائیه و یک روز یک مقام دیگر و خلاصه این ماجرا را دست به دست می چرخانند. انگار که همه مستندات تجاوزها، سعیده پورآقایی بود و آن همه سندی که ما دادیم باد هوا بود و یک گوش آقایان در بود و یک گوش دیگرشان دروازه. و البته که ماجرای سعیده پورآقایی هم از آن ماجراها و صحنه سازی های مضحکی است که نمونه آن را در ماجرای قتل های زنجیره ای و ادعای بازداشت عده ای به اتهام طراحی انفجار حرم امام پیشتر دیده و تجربه کرده بودیم. خلافی می کنند و آن را می خواهند با خلافی دیگر پنهان کنند. شرح ماجرای سعیده پور آقایی داستانی تکراری است که دوباره نمی خواهم شرح کامل آن را بازگو کنم. همین حد اما بگویم که  این سند بر خلاف دیگر سندهایی که اینجانب به کمیته تحقیق ارائه کردم، سندی بود که صرفا به صورت شفاهی مطرح شد و قرار ما بر این بود که در جلسه بعدی اسناد مشخص آن ارائه شود؛ من اما از آنجایی که متوجه شدم این ماجرا بوی صحنه سازی و تله گذاری می دهد و خبر کشته شدن و نشان دادن جنازه نیز توسط یکی از اعضای نهاد ریاست جمهوری- که نمی خواهم نام او را ببرم- به خانواده پورآقایی منتقل شده است، به کنه ماجرا پی بردم و در جلسه بعدی کمیته، خود پیش از دیگران و در آغاز جلسه به سست بودن این ماجرا اشاره کردم. جالب آنکه خواهر سعیده پورآقایی نیز که در همان زمان پیگیر ماجرا شده بود اکنون در توصیف آن سناریوی ساختگی چنین ادعا کرده است:«به عمد اطلاعات غلط به مادر سعیده داده شده بود و ایشان با توجه به علایمی که روی جسد دیده بود تصور می کرد که دخترش کشته شده است...شماره ای هم به او داده  و از او خواسته بودند که با آنها در تماس باشد و هروقت او با این شماره تماس می گرفته این آقایان که ظاهرا ماموران امنیتی بوده اند به او می گفته اند:سعیده را فراموش کن و زینب وار تحمل کن.. و زمانی که من داشتم تحقیقات ام را انجام می دادم، پیش از آنکه سعیده را به تلویزیون بیاورند از سوی وزارت اطلاعات مرا احضار کردند و به من گفتند که: باید موضع ات را مشخص کنی. چند روز دیگر سعیده پیدا می شود و این قضیه کاملا تمام می شود.خواهر سعیده که امروز از ترس جان خود ـ همچون ابراهیم شریفی و ابراهیم مهتری- از کشور خارج شده است اکنون توضیح می دهد که تحت چه شرایطی سعیده و مادرش را برای مصاحبه در تلویزیون آماده کردند و این ماجرا از ابتدا با چه دروغ ها و صحنه سازی هایی همراه بوده است".

جنبش مدنی مردم  قائم به شخص نیست

رئیس سابق مجلس سپس جنبش مدنی و معترض مردم ایران را مبتنی بر حرکتی خودجوش دانسته که بر اعتقاداتی راسخ شکل گرفته است.

به گفته او، «صادق لاریجانی بر این گمان است که جنبش مدنی و معترض امروز مردم ایران وابسته و قائم به شخص است و با حذف و کنار زدن مهدی کروبی یا میرحسین موسوی این حرکت می خوابد و سرکوب می شود.»

کروبی با رد این گمان ، یادآور شده است: "دیدیم که جمعی از خدمتگزاران این مملکت و انقلاب که سابقه وزارت و معاونت و نمایندگی مجلس در این کشور داشتند را نیز به همراه روزنامه نگاران و جمع زیادی از مردم با همین توهم، شبانه بازداشت کردند و به زندانها بردند و تحت فشار قرار دادند و دادگاه فرمایشی برگزار کردند و این جنبش اما نه تنها از حرکت بازنایستاد که بارورتر نیز شد. برای آنها گران است پذیرش این واقعیت که این جنبش، مبتنی بر حرکتی خودجوش است و بر اعتقاداتی راسخ شکل گرفته است".

 

برسر پیمان خویش ایستاده ام

وی با بیان اینکه «همیشه خدمتگذاری کوچک برای مردم بوده و خواهم بود» خطاب به مردم تصریح کرده است:" چنین سخنانی بی پایه و اساس، همچنانکه شما می دانید عزمم را در دفاع از حقوق مظلومان و کسانی که بر آنان ستم رفته است نه تنها سست ترنخواهد کرد که راسخ تر نیز خواهد کرد."

کروبی در پایان تصریح کرده است: "صادق لاریجانی را ببین که گمان می کند با تهدید و ارعاب و سخن گفتن از پرونده در دستگاه قضایی، مهدی کروبی مرعوب می شود و از ترس زندان، تب می کند. خیر، مهدی کروبی بر سر پیمان خویش با مردم ایستاده است".

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٩/۳٠ توسط حسین | پيام ها ()

به دنبال سکوت مصطفی تاجزاده در دادگاه و سخنان وی مبنی بر اینکه "اگردر جریان انتخابات قبلی به شکایت من از احمد جنتی رسیدگی می کردند، امروز با این مشکلات رو به رو نبودیم"، محسن مخملباف، کارگردان سرشناس کشورمان دیروز در نامه ای خطاب به تاجزاده، بایادآوری دیداری با جنتی در زندان شاه، نوشت: "آقای جنتی قسم خورد که علیه شاه اصلا حرف نزده و فقط روضه اباعبدالله خوانده."

متن نامه مخملباف به تاجزاده به شرح زیرست:

 

مصطفی عزیز!
پیشنهاد ترا برای محاکمه جنتی خواندم و خاطراتی در مورد جنتی برایم زنده شد.
سال 1357 بود.هنوز چند ماه به انقلاب 22 بهمن مانده بود و ما در زندان قصر بودیم.حسین جنتی پسر جنتی هم با ما بود.او پسری مودب، با هوش و مهربان بود. هنوز چشمان معصوم و لبخند همیشگی اش را به یاد دارم. معمولا عصرها از ساعت 4 تا 5 در حیاط کوچک زندان بند (7و8)با هم قدم می زدیم و برای آینده ایران رویا می بافتیم.
یک روز که با حسین جنتی در حال قدم زدن بودم، بلندگوی زندان نام مرا خواند و دوباره به کمیته مشترک که محل شکنجه و بازجویی ها بود بازگردانده شدم. (این زندان اکنون موزه شده است.زندان امروز تو هم روزی موزه خواهد شد) مرا به اتاق بازجویی بردند. وارد اتاق که شدم، نگهبان چشم بند را از چشمم برداشت و روی صندلی نشستم.بازجویم عوض شده بود و این بار رسولی، بازجویی که قد کوتاهی داشت، واز خشونت او در بازجویی ها بسیار بد می گفتند روبرویم بود.سمت راست من، درست روبروی میز بازجو، مردی نحیف الجثه و با ریش بلند نشسته بود که دستهایش لرزه گرفته بود و نمی توانست خودکار را در دست بگیرد.  رسولی نگاهی به من انداخت و بعد از چند ناسزا و تهدید، برگه های بازجویی را جلوی من گذاشت. سئوالات روی برگه مربوط بود به فعالیت های سیاسی من در زندان و گزارش هایی که از فعالیت های من توسط ماموران مخفی در زندان رسیده بود.
بعد از چند لحظه رسولی با اشاره به مرد نحیف و لرزانی که در حال لرزیدن بی وقفه بود، پرسید: "اینو می شناسی؟"
به مرد لرزان بهتر نگاه کردم. او را نمی شناختم. گفتم: "نمی شناسم."
رسولی گفت: "این بابای حسین جنتی است که عصرها باهاش توی حیاط زندان قدم می زنین."
این اولین بار بود که من آقای جنتی را می دیدم. ایشان هنوز آیت الله نبود و اسم و رسمی نداشت.
رسولی به او رکیک ترین فحش ها را داد و گفت: "تو که کتک نخورده لرزه گرفتی برای چی روی منبر علیه شاه حرف زدی؟!"
 و آقای جنتی قسم خورد که علیه شاه اصلا حرف نزده و فقط روضه اباعبدالله خوانده.
 رسولی با فحش به او گفت: "ما نوارتو رو ضبط کردیم. این دفعه ولت می کنم بری، ولی اگه دفعه دیگه از این گه ها بخوری از ریش آویزونت می کنم."
و آقای جنتی می لرزید و قسم و آیه می خورد که غیر از روضه ابا عبدالله بالای منبر حرفی نزده و نخواهد زد.
مدتی بعد که بازجویی های جدیدم تمام شد، به قصر برگشتم و ماجرا را برای حسین جنتی گفتم و اشک او از کنار لبخند همیشگی اش سرازیر شدوگفت: "پدرم را که دیدی، جثه بسیار ضعیفی دارد و طاقت شکنجه ندارد."
سال ها بعد من در حوزه هنری قصه نویس بودم. حوزه هنری که ابتدا توسط هنرمندان جوان به طور مستقل شکل گرفته بود، طبق فرمان خمینی موظف شد زیر مجموعه سازمان تبلیغات باشد. و از آن پس آیت الله جنتی که رئیس سازمان تبلیغات بود، سه شنبه ها برای سرکشی به حوزه هنری می آمد.
دریکی از آن روزها به هنگام ناهاربود که آیت الله جنتی آمد؛در حالی که دست پسر بچه کوچکی را گرفته بود.در آن ایام معمولا ناهار هنرمندان حوزه هنری نان و هندوانه بود.او سر سفره نشست، اما لب به غذا نزد و در حالی که ما ناهار می خوردیم، ایشان در باب حرام بودن موسیقی مشغول صحبت شد.من از مدیر وقت حوزه هنری پرسیدم: "چون نان و هندوانه ناهار ماست، آیت اله جنتی غذا میل نمی کنند؟"
 و مدیر حوزه هنری گفت: "ایشان روزه هستند."
گفتم: "نه ماه رمضان است که روزه واجب باشد و نه دوشنبه و پنج شنبه که روزه مستحبی بگیرند، امروز سه شنبه است و من تا به حال درباره روزه سه شنبه نشنیده ام."
مدیر حوزه گفت: "آقای جنتی نذر کرده بوده که اگر پسرش حسین جنتی که فراری است، و روند انقلاب را قبول ندارد، دستگیر یا اعدام شود، ایشان 40 روز روزه شکر بگیرند. دیروز پسرآیت اله، حسین جنتی، در اصفهان کشته شد و این روزه آیت اله جنتی برای شکرگذاری اوست. و این پسر کوچک هم نوه اوست. یعنی پسر حسین جنتی."
چشم های پسر حسین شبیه چشم های حسین معصوم بود و درگوشه لبش همان لبخند همیشگی حسین پیدا بود.مدیر حوزه گفت: "نوه آیت اله هنوز از کشته شدن پدرش خبردارنشده.و قرار نیست به این زودی ها به او بگویند."

مصطفی عزیز!
جنتی در زندان ساواک کتک نخورده و شکنجه نشده، لرزه گرفته بود، اما وقتی نوبت به قدرت رسید، دیگر لرزه و لقوه نگرفت. حتی چشمش را بر خون پسرش بست. او در آن روز سه شنبه، بی آنکه نشانه ای از تاثر از خودش بروز بدهد، تنها در باب حرام بودن موسیقی در اسلام حرف زد.
من او را مقایسه می کنم با آیت اله منتظری که وقتی فرزندش محمد شهید شد، روبروی دوربین تلویزیون با صداقت تمام گریست.
منتظری اگر پسر خودش را دوست نمی داشت، چگونه می توانست زندانیان بی گناه دیگری را که در سال 67 اعدام شدند، دوست داشته باشد و برای اعتراض به ظلمی که بر آن ها شده، دست از رهبری در آینده بردارد.

مصطفی عزیز!
جنتی چشم بستن بر تقلب در انتخابات را از چشم بستن بر خون پسرش و چشم بستن بر ضعف خود در بازجویی های ساواک تمرین کرده است.
کسانی که با من سر آن سفره نان و هندوانه آن روز سه شنبه نشسته بودند همان کسانی بودند که چندی بعد با حکم حضرت آیت الله جنتی به دلیل اعتراض به دور شدن انقلاب از آرمان های اولیه اش از حوزه هنری اخراج شدند.
این گروه 15 نفر بودند. به جز من یکی از آن ها سلمان هراتی بودکه درتصادف ماشین کشته شد. یکی حسن حسینی بود که سال ها خانه نشین شد و دقمرگ شد و یکی قیصر امین پور که این روزها پس از مرگش برای او امامزاده می سازند و در زمان حیاتش با حکم جنتی اخراجش کردند و سالیان دراز مغضوب شد.
مصطفی عزیز!
امروزه نه تنها روح حسین جنتی از دست رفتار پدرش در رنج است، نه تنها قهرمانان در بندی چون تو، از ظلمی که جنتی بر روند دمکراسی ایران کرده است در خشمید، که دیگر خدا از دست او به فریاد آمده است.صدای خشم خدا را از فریاد بندگان خشمگین اش در خیابان های سبز ایران نمی شنوی؟
من اگر جای خدا بودم از آنچه جنتی به نام من انجام داده ست، خدایی ام را پس می دادم .

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٩/۳٠ توسط حسین | پيام ها ()
قالب وبلاگ